صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠١ - رهنمود به سفراى ايران
«بله قربان گو» بود و من اين را مكرر گفتهام- و از بس متأثرم باز هم پيش شما عرض مىكنم- كه من وقتى عكس شاه را پهلوى جانسون [١] ديدم، كه جانسون عينكش را برداشته و از اين طرف دارد چشمهايش آن طور مىكند و نگاه مىكند و به او نگاه نمىكند، و او آن طرف ميز، او سر جاى خودش ايستاده بود، او آن طرف ميز او ايستاده بود، مثل يك بچه مكتبى كه ايستاده پيش معلمش [كرنش] مىكند، من همچو متأثر شدم كه ما در چه حالى هستيم كه اين «شخص اول» مملكت ما به اصطلاح هست، در مقابل او اين طورى ايستاده و آن هم اين طور بىاعتنا چشمهايش را آن طرف [كرده] [٢] و در روزنامه انداخته بود. و گمان مىكنم اين عكس را تحميل هم گمان مىكنم كرده بودند كه در روزنامههاى ايران منعكس بشود. اين جور نباشيد.
رهنمود به سفراى ايران
ما الآن يك مملكتى هستيم كه مستقليم؛ كسى در امور ما دخالت نمىتواند بكند، شما هم الآن نماينده هستيد از يك مملكتى كه مستقل است؛ ما احتياج اصلًا نداريم. آنها به ما محتاجند؛ ما احتياجى به آنها نداريم. آنجا كه مىرويد با كمال استقلال عمل كنيد. اين طور نباشد كه آنجا وقتى شما رفتيد باز همان حرفهاى سابق باشد و همان چيزهايى كه سابق آنها مىآمدند. شاه به صراحتِ بيان گفت كه ليست وكلا را مىفرستادند پيش دولتها، و آنها لازم بود كه همينها را تعيين بكنند! مىگفت- مىخواست خودش را تأييد بكند، تكذيب پدرش را مىكرد!- كه ليست را تا حالا اين طور مىدادند. تكذيب چند سال قبل خودش را هم مىكرد كه خير، حالا ديگر آن طور نيست! و حال اينكه همان وقت هم اين طور بود. لكن خوب، دستور بود كه اين جورى بگويد. اين جور نباشد كه هر چه آنها به ما بگويند قبول بكنيم. نخير. شما بايد مستقل باشيد و شجاع باشيد. مملكت شما يك كارى كرد كه دنيا را متحير كرد. الآن هم شما رفتيد آنجا مىبينيد كه چه جور به شما احترام
[١] ليندون جانسون، رئيس جمهورى ايالات متحده امريكا.
[٢] اصل: گذاشته.