صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٦ - مدرس، يك انسان بود
مىترسند. آنها مىخواهند كه يك انسانى پيدا نشود. انسان اگر پيدا شد، زير بار زور نمىرود. انسان اگر پيدا شد، منافع مملكتش را به خارج نمىدهد. امين است انسان. انسان براى خدا كار مىكند و براى خداست. زندگىاش براى خداست و مردنش هم براى خداست. يك همچو موجودى ممكن نيست كه براى اجانب خدمت بكند و به ضد كشور خودش قيام بكند. اينها نخواستند در دانشگاههاى ما انسان درست بشود. از انسان مىترسيدند. كوشش كردند كه نيروى انسانى ما را نگذارند رشد بكند؛ نيروى انسانى ما را نگذارند جلو برود؛ كوشش كردند؛ با هر ترتيبى كه توانستند؛ با هر نقشهاى كه داشتند. عمده كارشان روى انسانها بود كه انسانها را نگذارند رشد بكنند. وقتى انسان تربيت نشد در يك مملكت، وقتى تمام نظر يك فرد به ماديت بود، وقتى تربيت، تربيت مادى بود، خوب، اين آدم مىخواهد كه داراى يك پارك باشد، اين از هر راهى شد بشود؛ اين فرقى به حالش نمىكند. براى اينكه مادى است. آدم مادى همين جهت ماده را نگاه مىكند؛ كار ندارد كه اين ماده، اين پاركى كه پيدا شده است، اين اتومبيلى كه پيدا شده است، از كجاست. هر چيز خودش را مىخواهد، به مبدأش كار ندارد. انسانِ الهى است كه اگر چنانچه يك چيزى را به او بدهند، مىپرسد از كجاست؛ چه هست؛ استفاده اين آيا صحيح است يا نه؛ اين اتومبيل آيا از راه حلال است يا حرام؛ خيانت است يا امانت. اين انسان است كه اين چيزها پيشش مطرح است؛ ما هم اين را مىخواهيم. اين اشتباه است كه ما مىگفتيم كه، يا مىگوييم كه، رژيم نباشد بس است ديگر؛ استقلال باشد بس است؛ آزادى باشد بس است. نخير، مسأله اين نيست. ما همه اينها را فداى انسان مىكنيم. ما انسان مىخواهيم. همه فداى انسان. انسان وقتى درست بشود، همه چيز درست مىشود.
مدرس، يك انسان بود
در اين چند سال كوشش كردند كه انسان نباشد .... نگذارند يك انسانى پيدا بشود. اينها مىديدند كه يك فرد انسان اگر پيدا بشود ممكن است يك ملت را هدايت كند،