صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٦ - حماسهآفرينيها
هست اين طور ايستاده و تويش هم پول هست، من فكر كردم كه خوب اين حالا فقير هست و پولى مىخواهد، پيرزن هم بود، گفت وقتى كه نزديك شدم و از او استفسار كردم، گفت كه امروز تعطيل است، اينجا هم مركز تلفن است؛ من اين را نگه داشتهام كه هر كه بخواهد تلفن كند اين پول را بردارد و بيندازد آنجا و تلفن كند. اين يك قضيه كوچك جزيى است، اما معنايش زياد است. اين جزو همان تحولهايى است كه پيدا شد. يا كسى باز نقل مىكرد كه اگر يك ساندويچى را به يك نفر تعارف مىكردند در اين اجتماعات- ايشان گفت من خودم ديدم- اين تكه تكه مىكرد، لقمه لقمه، به اين و آن مىداد تا آخر. اينها يك مسائلى است كه به نظر اولى كوچك مىآيد، لكن اينها بزرگ است. يك تحول بوده اين، اين حس تعاون مردم كه از هم داشتند اين يك مسأله عادى نيست، باز يك مسأله الهى است كه اشخاصى كه آن وقت ارتباط به هم نداشتند، كارى نداشتند، اينها همچو مرتبط به هم شدند و همچو جوش پيدا كردند كه شدند يك خانواده؛ كانّه مردم يك خانواده بودند؛ اين خانواده هم از هيچ چيز نمىترسيد.
حماسهآفرينيها
گفت شخصى كه يك بچه ده- دوازده سالهاى در اين مبارزات سوار موتورسيكلت ظاهراً بود- يا دوچرخه يا موتورسيكلت- گفت اين همان طور رفت طرف تانكى كه داشت مىآمد حمله كرد اين بچه و بچه هم زير تانك خرد شد از بين رفت. اما اين طور شده بودند. اين تحول يك تحول الهى بود و يك دست غيبى مردم را اين طور متحول كرد، و تا اين نحو تحول نبود اين پيروزى نبود. ملتى كه دست خالى بود، هيچ نداشت حالا چهار تا تفنگ پيدا شده است، كى، آن وقت اين حرفها بود- دست خالى، آنها هم مسلح و همه تانك و توپ و مسلسل دار و اينها هيچ نداشتند جز اينكه يك فرياد «لا اله الا اللَّه» و «اللَّه اكبر» و يك مشت پُر و يك ايمان قلبى قوى. اين ايمان بود كه اين مردم را به اين پيروزى رساند كه همه حسابها فاسد از كار درآمد. حساب اينكه دست خالى نمىشود غلبه كرد بر اين سلاحهاى مدرن، اين حسابها خلاف درآمد. چون آنها حساب