صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٠ - پيروزى ناتمام و انتظارات بىپايان
هم مىرويم براى تظاهر. اصلًا مطرح نبود كه كسى مسكن دارد يا ندارد؛ كسى فلان احتياج را دارد؛ فلان كس حقوقش كم است، زياد است؛ اين حرفها اصلش در حال انقلاب مطرح نيست. و در ايران هم ديديد كه نبود.
پيروزى ناتمام و انتظارات بىپايان
اما مع الأسف در ايران قبل از اينكه ما به پيروزى نهايى برسيم، اين پيروزى نيمرس اسباب اين معنا شد كه مردم [و] گروهها متوجه به مسائل شخصيه شدند و توجه به آن نابسامانيهايى كه در رژيم گذشته باقى گذاشته بود و آن گرفتاريهايى كه براى همه قشرها بود و از ارث همان رژيم سابق بود، اين توجه يك جهت شد كه مردم از آن وحدت كلمه و از آن توجه خاصى كه همه با هم داشتند بيرون آمدند.
و يك جهت ديگر، كه شايد در خصوص انقلاب ما بود، آن اين است كه آن گروههايى كه با جمهورى اسلامى و با اسلام روى خوشى نداشتند. يا به حسب مكتب انحرافىشان مخالف بودند، و يا ترس داشتند از اسلام و گمانهاى باطلى درباره اسلام مىبردند، اين گروهها هم شروع كردند عرض وجود كردن. اين عرض وجود اين گروههاى بسيار فراوان، كه در روزنامهها تا صد تا- يك قدرى هم بيشتر يا همان حدود صد تا- گفته مىشود كه تا كنون گروههاى مختلف تا اين قدر با اسماى مختلف پيدا شده است، اين گروههاى مختلفى كه پيدا شده است به نظر آدم مىآيد كه علاوه بر اينكه يك گروههايى با اسلام مخالفند، و يك گروههايى هم از اسلام مىترسند، و لو اينكه يك مكتبِ مخالفى ندارند لكن از اسلام ترسيدهاند، و بىجهت هم ترسيدهاند لكن خوب، ترسيدهاند؛ علاوه بر اين، يك دستهاى زير پرده در كار هست براى درست كردن اين گروههاى مختلف و ايجاد اختلاف كردن، كه الآن در ايران اين عوامل هست. يكى احساس پيروزى؛ كه دنبال احساس پيروزى، برگشت به اين است كه حالا ما بعد از پيروزى مىخواهيم ثمراتى داشته باشد؛ و همچو گمان كردند كه فوراً تا پيروز شدند همه چيز درست مىشود؛ يك مملكتى كه همه چيزش به باد رفته، يكدفعه همه چيزش