صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧١ - اسلام و تثبيت مالكيت مشروع
درست بكند، بسازد- عرض مىكنم كه- يك زندگى؛ همان قدرى كه آن بيچارهها مىخواهند.
شما خيال نكنيد آن كارگرها مىگويند ما اتومبيل مىخواهيم، ما پارك مىخواهيم. اين حرفها نيست. آنها يك زندگى مىخواهند. مىخواهند وقتى بروند منزلشان اگر بچهاش بگويد من كفش ندارم بتواند كفش بخرد برايش. بشرند آنها. ناراحت مىشوند. خود شما فكر كنيد كه خودتان برويد منزل، يك بچه عزيز داشته باشيد از شما يك چيز بخواهد نداشته باشيد، يك وقت ندهيد، ناراحتى ندارد؟ يك وقت بخواهيد و نداشته باشيد به او بدهيد، فضلًا از اينكه يك وقت برود منزل، و ببيند كه پدرش برايش نان نياورده! خوب شما فكر اين را بكنيد. اين منطق ديگر درست نمىشود كه بگوييد كه ما اختيار داريم و همه اختيارات را داريم، و ما بايد چه باشيم و چه باشيم، و ديگران هيچ! نمىشود اين. اين من حالا كه عرض مىكنم از نظرِ جهت سياسىاش مىگويم كه جهت سياسى براى خود كارخانه دارها و براى خود كارفرماها، جهت سياسى اقتضا مىكند كه خودشان فكر بكنند و اين مسائل را بين خودشان حل كنند. من به آن اصفهانىها هم كه آمدند گفتم شما خودتان يك چيزى تشكيل بدهيد، يك مجلسى تشكيل بدهيد، با هم صحبت بكنيد، با هم قرار بدهيد كه يك كمكهايى بكنيد به اينها؛ كه اينها دلخوش بشوند به شما، هم كار خوب بكنند برايتان و هم آن انفجارى كه احتمال هست، و من ترس از او دارم، آن حاصل نشود. اين آن مطلبى است كه عرض كردم كه به طور موعظه مىگويم. و مسأله اساسى است و سبك نگيريد اين را. شما حالا ممكن است كه خيلى توجه به مسائل نكنيد اما يك وقت از دست بگذرد، وقتش بگذرد، و علاج براى هيچ كس ممكن نباشد. نه ما بتوانيم مهارش كنيم و نه شما بتوانيد. اين يك فكر مىخواهد.
اسلام و تثبيت مالكيت مشروع
اما آنكه راجع به قضاياست. آنى كه مربوط به من است، بايد صحبت كنم. البته يك چيزهاييش مربوط به دولت است- يكى مربوط به وزارت كار است، يكى مربوط به