صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٢ - عبرتگيرى از سرنوشت رژيمهاى ضد مردمى
هيچ كس. همچو زندگى و خودشان هم مىفرمايند شماها نمىتوانيد؛ لكن در تقوا و در ورع با من اجتهاد كنيد؛ با من موافقت كنيد. وضع حكومت اين طورى بود و اين طور خاضع در مقابل قانون. رئيس يك ملت، كه توسعه رياستش اين قدر زياد بود و قدرت ارتشش آن طور، آن طور خاضع در مقابل قانون كه وقتى قاضىاى كه خودش نصب كرده او را دعوت مىكند، كه يك كسى ادعايى داشته يا ايشان ادعا داشتند كه راجع به يك زرهى، يهودى هم بوده آن طرف، وقتى كه- به حسب نقل- قاضى ايشان را احضار مىكند، همان قاضى كه خودش نصب كرده، تشريف مىبرند. وقتى قاضى مىگويد يا ابا الحسن، مىگويد نه. بايد من و او را على السواء حساب بكنى. قاضى بايد نظرش به هر دو على السواء باشد و به من با كنيه كه يك احترام است اسم نبر. يا على بگو. و وقتى هم كه قاضى رسيدگى مىكند و حكم بر ضد حضرت امير مىدهد، حق مىدهد. منتها يهودى مىآيد ايمان مىآورد، اسلام مىآورد. مىبيند كه اسلام اين است. وضع معاشرتشان با مردم، وضع زندگىشان، وضع عدالتشان، رسيدگىشان به فقرايشان معروف است. [در] تاريخ هم هست كه خانههايى بوده است كه مطلع نبودند كه كى مىآيد برايشان چيز مىآورد. ايشان مىبردند. از يك جايى مىرفتند، بچهها گريه مىكردند. ايشان وارد شده بود به آنها غذا داد و تلطف كرد و اينها. بعدش شروع كردند يك صداى مثل صداى شتر كه بچهها را بخندانند! گفتند من وقتى آمدم اين بچهها گريه مىكردند. دلم مىخواهد حالا كه مىروم بخندند بچهها. اين يك حاكمى است كه توسعه حكومتش از حجاز تا مصر، تا ايران تا آفريقا، تا همه اينها، بوده است. خوب، البته هر كس كه نمىتواند؛ هيچ كس نمىتواند.
عبرتگيرى از سرنوشت رژيمهاى ضد مردمى
لكن حكومتها خودشان را جدا ندانند از مردم. رؤسا اين طور نباشد كه بروند هر كس در هر جايى يك رياستى داشت بخواهد اعمال قدرت بكند؛ اعمال رياست بكند؛ مردم را پايينتر بداند؛ با مردم رفتارى بكند كه رفتار يك مثلًا زورمند خيلى كذا است با ديگران.