صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣١ - رسالت پاسدارى و فداكارى براى اسلام
مردم خيال مىكنند، و اينهايى كه خيال مىكنند كه ما اسلام را مىفهميم، غير از اين مسائل است. اگر اسلام پيدا بشود، اسلام آن است كه همان روزى كه بيعت كردند با حضرت امير- سلام اللَّه عليه- همان روز- در تاريخ هست- كه بيعت كردند، بيعتى كه طول و عرض مملكتش آن قدر بود كه عرض كردم- بيعت تمام شد بيل و كلنگش را برداشت رفت يك چشمهاى بود كه مشغول بود براى كندنش. رفت آنجا ... سرِ كارش. كارگر بود. حالا چشمه درآمد! مىگويند كه چشمه هم وقتى كه كلنگ آخر را زدند مثل گردن شتر آب بيرون آمد. يك كسى گفت خوب است، گفت كه اين ورثه را چيز بده. بعد آن را وقفش كرد. يك همچو سردارهايى اسلام داشته است. يك همچو لشكرى داشته است كه وقتى جنگ مىكردند- تاريخ هست- گرسنه بودند. اين جهازات جنگى در كار نبود، هر چند نفرشان يك دانه شمشير و هر چند نفرشان يك دانه شتر داشتند، اين حرفها نبود كه خيال كنيد كه حالا سازوبرگ [فراوان است] هر چند نفر يك خرما. يك دانه خرما گير اين مىآمد مىگذارد دهانش، همان شيرينىاش كه به دهانش مىرسيد در مىآورد مىداد به رفيقش آن بگذارد دهانش. مىداد رفيقش، آن مىداد رفيقش، تا آن آخر. اين طور اسلام را اينها نگه داشتند، و حالا ما بايد نگه داريم اين اسلام را.
رسالت پاسدارى و فداكارى براى اسلام
اسلام خيلى عزيز است. اسلام خيلى فدايى داده است. پيغمبر اسلام براى اسلام خيلى زحمت كشيده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرش. آن وقتى كه در مكه بود زحمتش يك طور بود، با آن رنج و تعبى كه بود و مدتها در حبس، يعنى بيرون بود و نمىتوانست اصلًا خودش را نشان بدهد. آن وقت هم كه مدينه آمدند جنگهاى زيادى كه با مشركين واقع شد و با خائنها و با گردن كلفتها و با ثروتمندها تا اينها را بخواهند خاضع كنند براى اسلام. بسته بودند چند نفر را، داشتند مىآوردند. اسير كرده بودند. فرمود ببين! ما بايد با زنجير اينها را به بهشت ببريم. جنگهايشان براى اين بود كه مردم را آدم كنند. نه اين بود كه مملكت بگيرند. مملكتگيرى [روش] اسلام نيست. ممالك را كه فتح