صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧ - حكايتى از استاد شاهآبادى
اجتماعى، اين بازار است كه مىتواند يك تحولاتى را ايجاد كند. الآن خوب اين طور صحبتهايى كه مىشود كه يك دستهاى از آن اشخاص، يك استفادههايى حالا مىخواهند بكنند، تلافى- مثلًا- بعضى اشخاص آن مدتى كه تعطيل بوده است مىخواهند درآورند، يا منتظر اين بودهاند كه يك چيزى بشود و يك سوء استفادههايى بكنند، اين بازار است كه مىتواند جلوى اين را بگيرد، بازار خودش بايد جلوى اين اشخاصى كه براى سوء استفاده، خودشان را مهيا كردهاند بگيرد. نمىگويم كه بروند بزنند، چه بكنند. بروند يك نفر آدمى كه مىبينند دارد اجحاف مىكند به اين مستمندان، اين فقرا كه جانشان را دادهاند، خونشان را دادهاند، حالا هم ضعيفند، حالا هم همچه نيست كه دارا باشند، فقيرند، مستمندند، اينها بخواهند چيزهايى را به قيمت گزاف بخرند، نمىتوانند، بايد محروم بمانند. اين را اگر فرض كنيد كه يك چند نفر نشاندارى كه در بازار هست و اين طور هست، قرار بگذارند اين بازاريها، يكى يكى بروند سلام بكنند، به اينها بگويند «آقا، اين كار را نكن!» اگر در يك روز هزار نفر آدم برود به يك نفر بگويد «آقا نكن! اين كار خلاف انصاف است»، اين كار پيشرفت مىكند.
حكايتى از استاد شاهآبادى
خدا رحمت كند شيخ ما مرحوم آقاى شاهآبادى را- رضوان اللَّه عليه- ايشان به من فرمود كه: «در آن زمان شدت، مقابل منزل ما يك دكانى باز شد كه مثل اينكه چيزهاى خلاف مىفروخت، دكان بدى باز شد. من به رفقايم گفتم كه شما يكى يكى برويد نهيش كنيد. يك روز قريب دويست نفر، يكى يكى صبح رفتند: «سلامٌ عليكم! و عليكم السلام! آقا، اين دكان اينجا مناسب نيست» اين رد شد، يكى ديگر آمد. تا عصر حدود دويست نفر رفتند به اين آدم گفتند. تمام شد. برچيد بساطش را.
اين نهى وقتى مكرر شد در روح انسان تأثير مىكند. يكى بگويد، ممكن است، خوب، تأثير كمى بكند. دنبالش يكى ديگر برود بگويد: «آقا نكن اين كار را، اين كار انصاف نيست. اين مردم خونشان را دادهاند و حالا شما داريد آنها را در مضيقه