صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١١ - از دستاوردهاى انقلاب
براى خودشان خطر مىدانستند، حملهشان به اين دو جبهه بود. منتها فرم حملهشان فرق داشت. در زمان رضا خان كه من يادم است، و اكثر شما يادتان نيست، در آن زمان با سرنيزه حمله مىكردند اين جبهه را بشكنند. و لهذا حمله مىكردند مدارس را، افراد را مىگرفتند مىبردند، عمامهها را بر مىداشتند، لباسها را مىكندند، مدرسهها را مىبستند، مساجد را تعطيل مىكردند. مجالس وعظ و روضه و اينها را بكلى از بين بردند. به خيال اينكه با اين فرم مىشود از بين برد. منتها در دانشگاه چون انعكاس خارجىاش را مىترسيدند، به اين فرم وارد نمىشدند؛ به فرم ديگر وارد مىشدند كه نگذارند دانشجويان رشد كنند. بعد فهميدند كه اين طرز نتيجه ندارد. فشار هر چه زيادتر باشد بدتر خواهد شد. براى اينها بدتر خواهد شد. در زمان محمد رضا حمله به روحانيت را تغيير دادند شروع كردند به تبليغات كردن كه مردم را از روحانيت جدا كنند.
اختلاف افكنى ميان حوزه و دانشگاه و ديگر تودهها
چون اين دو قوه اسلام، قوه روحانيت و قوه دانشگاه، مىتوانست در مقابل اينها بايستد. آن ترتيبى كه با فشار بخواهند روحانيت را از بين ببرند، اين ترتيب نشد، تغيير دادند وضع را. شروع كردند تبليغات به ضد روحانيت كه جدا كنند روحانيت را از دانشگاه، و همه را از مردم. بين مردم، هم دانشگاهى و هم روحانى را، هم روحانيين را، مىخواستند- در بين مردم- يك طورى قلمداد كنند كه اينها ديانت صحيح ندارند؛ اينها هم دربارى و انگليسى و- نمىدانم- امريكايى و اينها هستند. نقشه اين بود كه ملت جدا بشود از اين دو قشرى كه از آنها كار مىآيد. بين خود اين دو تا هم جدايى انداختند، به طورى كه روحانيين، بدبين بودند به دانشگاهيها؛ دانشگاهيها بدبين بودند به روحانيين، و اين نقشهاى بود براى اينكه اين قشرهاى مؤثر را از هم جدا بكنند، و همه را از ملت جدا بكنند، تا نتوانند اينها كارى انجام بدهند، و آنها بهرهبردارى خودشان را از اين كشور بكنند.
از دستاوردهاى انقلاب
در اين نهضت، يكى از بركات اين نهضت اين بود كه اين قشرها را به [هم] نزديك