صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٩ - سرنوشت شاه، درسى براى دولتها
بكند و ملت تلافى كند. از اين جهت، اينها مجبورند به اينكه با ملت به فشار و ارعاب عمل كنند. و لهذا هر روز كه مىگذرد فشار آنها زيادتر مىشود؛ تنفر ملت هم از اين طرف زيادتر. در اين پنجاه و چند سال، اينها هر روز فشارشان زيادتر شد؛ و هر روز ملت از آنها تنفرش زياد شد؛ تا رسيد به آنجايى كه ديديد كه تمام ملت، نه يك قشر، دو قشر، همه ملت، يكدفعه از او رو برگرداندند. و چون بين مردم هيچ پايگاه نداشت نتوانست. نه خودش توانست؛ و نه قدرتهاى بزرگ توانستند او را نگه دارند.
سرنوشت شاه، درسى براى دولتها
وقتى يك ملت يك چيزى را خواست، نمىشود خلافش را كسى عمل بكند. و ملت ما همه با هم خواستند كه رژيم طاغوتى نباشد، و لهذا كوششهايى كه دولتهاى بزرگ و ابرقدرتها هم كردند براى نگهداشتن او به جايى نرسيد و نتوانستند نگهش دارند. اين بايد يك سرمشقى براى دولتها باشد.
دولتهايى كه در عالم هستند كه ببينند كه چه شد كه يك همچو قدرت بزرگى كه همه قدرتها هم دنبالش بودند، همه هم از او پشتيبانى مىكردند، نه فقط ابرقدرتها، اين قدرتهاى كوچكتر هم، اينها هم از او پشتيبانى مىكردند و مىشود گفت كه همه قدرتهاى شيطانى جمع شده بودند با هم كه اين را حفظش كنند و نتوانستند. اين بايد يك سرمشقى باشد از براى دولتها كه وظيفه خودشان را بدانند. چه دولتهايى كه بعدها در ايران تشكيل مىشود، و اميد است كه دولت اسلامى- انسانى باشد، و چه دولتهايى كه در خارج اين مملكت هستند، اين بايد يك سرمشقى براى آنها باشد كه با ملت چه بكنند، چه جور رفتار بكنند. اگر با ملت اينها رفتار خوب كرده بودند، همه قدرتها مىخواستند اخراجش كنند نمىتوانستند. اگر ملت پشتيبان او بود و مردم مىخواستند او را، فرض كنيد كه دولتهاى بزرگ مىخواستند او را بيرونش كنند، قدرت ملت او را نگهش مىداشت؛ نمىتوانستند كارى با او بكنند. چنانكه عكسش هم همين طور بود، كه همه خواستند باشد، ملت گفت نه، تمام شد.