صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١ - فلسفه قيام عاشورا
است كه «عدالت اسلامى را ما مىخواهيم جارى كنيم، ما مىخواهيم اسلام را» و آن وقت اسلام را كه فرياد مىزند «ما اسلام را مىخواهيم درست كنيم»، وارونه درست مىكنند؛ اينجاست كه تكليف مشكل است. اينجاست كه اسلام در خطر است؛ كه انعكاسش در خارج و گاهى هم در داخل، اگر اينها موفق مىشدند در داخل هم گاهى انعكاس اين بود كه «خوب، همين است ديگر، رژيم اسلامى همين است»! ما قياممان، شما قيامتان براى خدا بايد باشد. وقتى دين خدا را انسان در خطر ديد براى خدا بايد قيام كند. وقتى احكام اسلام را در خطر ديد براى خدا بايد قيام كند. توانست، عمل كرده به وظيفه و پيش هم برده؛ نتوانست، عمل به وظيفه كرده. گاهى وقتها تقيّه حرام است. آن وقتى كه انسان ديد كه دين خدا در خطر است نمىتواند تقيّه بكند. آن وقت بايد هر چه بشود برود. تقيّه در فروع است، در اصول نيست. تقيّه براى حفظ دين است. جايى كه دين در خطر بود جاى تقيّه نيست، جاى سكوت نيست.
حالا ما ببينيم وظيفهمان چيست. تا حالا انجام داديد وظايف اسلامىتان را- و خداوند به همه شما اجر عنايت كند- تا حالا همه با هم دست به هم داديد، جناح روحانى، جناح دانشگاهى، جناح بازارى، جناح ادارى، جناح ارتشى- يك قشرشان البته همه دست به هم دادند و اين ديوار بلندى كه واقع شده بود بين ملت و آن چيزى كه بايد به آن برسد- و اسلام- آن را شكستيد. خداوند به شما اجر عنايت كند. اما حالا تمام شده ديگر قضيه؟ ما حالا ديگر آسوده هستيم و هر كدام بايد برويم سراغ كارهايمان يا خير، آسوده نيستيم باز هم؟ باز هم بين راه هستيم؟ الآن ما باز محتواى اسلام را، واقعيت اسلام را در ايران پياده نكرديم. ما، همه ما رأى داديم به جمهورى اسلامى؛ صحيح. با رأى تنها اسلام نمىآيد. به حسب رسميت، رسميت مملكت ايران الآن جمهورى اسلامى است، به حسب رأى همه مردم؛ اما محتواى اسلام بايد در اين جمهورى اسلامى تحقق پيدا بكند. فقط ما بگوييم جمهورى اسلامى و همه جهاتش غير اسلامى باشد، اين اسلام نمىشود كه! آن هم سابق مىگفت اسلام! معاويه هم داد مىكرد اسلام! نماز جماعت هم مىرفت مىخواند، امام جماعت هم بود. خلفاى بنى العباس هم بعضىشان از فضلا و