صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٩ - جرمى نابخشودنى
حفظش.
سيد الشهدا كه خونش را داد، نمىخواست كه حكومت كند؛ مىخواست عدالت باشد. مىديد كه معاويه و پسرش اسلام را بد جلوه دادند، مىخواست از اين مطلبى كه آنها مىخواهند اسلام را يكجور ديگر جلوه بدهند بيرون بياورد؛ اسلامى كه همه خونشان را دادهاند براى اينكه اين مكتب را حفظش كنند؛ و لو خودشان مىميرند ولى مكتبشان محفوظ بماند.
ما الآن در موقعى واقع شدهايم كه مكتبمان در خطر است. دشمنها چشمهايشان را دوختهاند كه به ما اشكال بكنند، و اشكال را هم پاى مكتب حساب كنند، نه پاى ما. اگر پاى ما حساب مىكردند اشكالى خيلى نداشت؛ مىگفتند خمينى آدم فاسدى است! اما اگر چنانچه ما يك كارى بكنيم كه بگويند اين مكتب درست نبود [اين خطرناك است] اينها درصدد اين معنا هستند.
الآن كه مىبينند ماها و شماها مىگوييم جمهورى اسلامى، و يك دسته با اين مخالفند، مىگويند «همان جمهورى بس است، اسلامى مىخواهد چه كار كند؟» يك دسته مىگويند «اسلام حالا ديگر فايدهاى ندارد»، يك دسته مىگويند «اصلًا اسلام چى بوده»، اينها الآن درصدد اين هستند كه اگر يك چيزى از من ببينند، يك چيزى از شما ببينند، پاى مكتبمان بگذارند؛ و اين مسئوليت غير از آن مسئوليتى است كه من بين خودم و خدا دارم، يا شما بين خودتان و خدا داريد. يك گناهانى است كه بين ما و خداست؛ وقتى كه برگشتيم از آن، خدا مىگذرد. اما يك چيزى كه اسلام بسته به آن است، اگر- خداى نخواسته- اعمالى از ماها سر بزند در اين وقت، در اين وقت كه ماها ادعايمان اين بوده است كه آن رژيم فاسد بود و ما يك رژيم صحيحى مىخواهيم جاى آن بنشانيم، در اين وقت اگر ما يك اعمالى ازمان صادر بشود كه رژيم ما را آلوده بكند، اين ديگر از آن گناهانى نيست كه من بگويم: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبى وَ اتُوبُ الَيْه». تو اسلام را از بين مىبرى! اين مثل اين است كه معاويه بخواهد استغفار كند. معاويه اسلام را از بين برده است؛ نمىتواند استغفار كند؛ اين را قبول نمىكنند از او.