صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩ - فلسفه قيام عاشورا
عليه- با معاويه جنگ كردند و شكست خوردند لكن شكست نبود. اين شكستِ صورى، شكست حقيقى نبود؛ چون قيامْ للَّه بود، قيامِ للَّه، اين شكست ندارد. تا امروز هم او غالب است، تا ابد هم او غالب است.
فلسفه قيام عاشورا
سيد الشهدا- سلام اللَّه عليه- با چند نفر از اصحاب، چند نفر از ارحامشان، از مخدَّراتشان قيام كردند. چون قيام للَّه بود، اساس سلطنت آن خبيث را به هم شكستند. در صورتْ ايشان كشته شدند لكن اساس سلطنت را، اساس سلطنتى كه مىخواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتى درآورد. خطرى كه معاويه و يزيد براى اسلام داشتند اين نبود كه غصب خلافت كردند؛ اين يك خطر، كمتر از آن بود؛ خطرى كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت در مىخواستند بياورند، مىخواستند معنويت را به صورت طاغوت درآورند، به اسم اينكه «ما خليفه رسول اللَّه هستيم» اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتى. اين مهم بود. آن قدرى كه اين دو نفر ضرر به اسلام مىخواستند بزنند يا زدند جلوترىها آن طور نزدند. اينها اصل اساس اسلام را وارونه مىخواستند بكنند. سلطنت بود، شرب خمر بود، قمار بود در مجالسشان. «خليفه رسول اللَّه» و در مجلسِ شرب خمر؟! و در مجلس قمار؟! و باز «خليفه رسول اللَّه» نماز هم مىرود در جماعت مىخواند! اين خطر از براى اسلام خطر بزرگ بود. اين خطر را سيد الشهدا رفع كرد. قضيه قضيه غصب خلافت فقط نبود. قيام سيد الشهدا- سلام اللَّه عليه- قيام بر ضد سلطنت طاغوتى بود. آن سلطنت طاغوتى كه اسلام را مىخواست به آن رنگ درآورد كه اگر توفيق پيدا مىكردند، اسلام يك چيز ديگرى مىشد. اسلام مىشد مثل رژيم ٠٠٥٢ ساله سلطنت. اسلامى كه آمده بود و مىخواست رژيم سلطنتى را و امثال اين رژيمها را به هم بزند و يك سلطنت الهى در دنيا ايجاد كند، مىخواست «طاغوت» را بشكند و «اللَّه» را جاى او بنشاند، اينها مىخواستند كه «اللَّه» را بردارند، «طاغوت» را جايش بنشانند. همان مسائل جاهليت و همان مسائل سابق. كشته شدن سيد الشهدا