صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٦ - عالمان اسلام و رسالت كنترل زمامداران
كنند يك عدهاى بر عده ديگر؛ اسلام نيست؛ اين منظورش نيست. اسلام از كشورگشاييها نمىخواهد كشورگشايى كند. اسلام مىخواهد كه كشورگشايى كند كه همه را بكِشد طرف يك عالم ديگرى. همه را تربيت انسانى بكند نه اينكه استفاده از آنها بكند؛ مثل اين رژيمها كه شما ملاحظه كرديد و مىكنيد كه چه در غرب باشد، چه آنهايى كه در شرق بوده است؛ كه همه نظر به اين بوده است كه يك سلطهاى پيدا كنند و يك استفادههاى مادى بكنند. اسلام اصلش ماده در نظرش مطرح نيست. هر كس قرآن را مشاهده كند مىبيند همه چيزهاى ماده در آن هست لكن نه به عنوان مادى. همهاش به عنوان يك مرتبه ديگرى؛ تعليم به يك مرتبه ديگرى.
حكومت اسلامى، جلوهاى از جلال الوهيت
حكومت اسلامى هم اين طورى است كه مىخواهد حكومت اللَّه در عالم پيدا بشود؛ يعنى مىخواهد سرباز مسلمان با سربازهاى ديگر فرق داشته باشد: اين سرباز الهى باشد. نخست وزير مسْلم با نخست وزير ساير رژيمها فرق داشته باشد؛ اين يك موجود الهى باشد. هر جا يك مملكتى باشد كه هر جايش ما برويم صداى اللَّه در آن باشد. اسلام اين را مىخواهد. اسلام از كشورگشايى مىخواهد كه اللَّه را در همه عالم نمايش بدهد؛ تربيت الوهيت بكند در همه عالم، تربيت انسانى بكند؛ انسان را برساند به آنجايى كه «در وهم تو نايد آن ...». بنا بر اين ما بايد فرق بگذاريم بين علومى كه خودشان مستقلًا اينها را مىبينند و آن علومى كه اسلام آنها را طرح كرده. علوم اسلامى همه اينها هست به علاوه اينها همينها هستند، آن علاوه را ندارند. فرق ما بين علوم اسلامى در همه طرف، در همه جا، با ساير علوم اين است كه يك علاوه در اسلام هست كه اين علاوه در آنجا نيست. آن علاوهاى كه در اسلام هست، آن جنبه معنويت و روحانيت و الوهيت مسأله است.
عالمان اسلام و رسالت كنترل زمامداران
و اما قضيه «خواجه نصير» [١] و امثال خواجه نصير را؛ شما مىدانيد اين را كه خواجه
[١] نصير الدين طوسى دانشمند مشهور ايرانى. وى در زمان حكومت هلاكوخان مغول به وزارت رسيد و توانست با نفوذ خارق العاده خود، فرهنگ اسلامى را در دربار مغول ترويج و گسترش دهد.