صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٥ - حقيقت آزادى غربى
جاهاى ديگر، آخر ندارد. اين يك موجودى است كه خدا اين طور خلقش كرده است كه در حد حيوانيت، يعنى همانهايى كه حيوان مىخواست، اين زيادترش را دارد؛ حدود هم ندارد. حيوانات در يك وقت خاصى شهوت دارند، آن وقت وقتى است كه مىخواهد توليد مثل بكند؛ در مابقىاش آن طورها نيستند. انسان اين جور نيست، انسان شهوتش هم حد ندارد، نه حدود دارد و نه يك طور خاصى- كه غير از آن طورى كه انبيا آمدهاند محدودش كردند به حدودى- انسان هيچ اين حرفها ندارد، آن بهترين محارمش هم فرق نمىكند پيش او، دخترش با اجنبى فرقى ندارد پيش او، يك همچو حيوانى است، در هر چيز نامحدود است. شما يك موجود نامحدود هستيد. اگر اين نامحدودى در طرف حيوانيت صرف شد، يك حيوان نامحدود، يك حيوانى كه با ساير حيوانات فرق دارد. حيوانات ديگر شهواتشان محدود است، آمالشان محدود است؛ اين انسان نامحدود است. اگر به همين حال حيوانيت باشد و دنبال همين كارهاى حيوانى، دنبال همين شهوات، دنبال همين آمال و آرزوهاى حيوانى، كه همه اين آمال و آرزوهايى كه مربوط به طبيعت است، تمام آمال و آرزوهايى كه مربوط به امور طبيعى است حيوانى است، اگر به اين حد باقى بماند، اين تا آخر حيوان است. اينجا صورتش صورت انسان است. وقتى اين پرده برگشت و آن عالم پيدا شد، صورتش هم يك صورت ديگر مىشود، همچو نيست كه به صورت انسانيت آنجا محشور بشود. اگر اينجا انسان شد، آنجا انسان است. اگر كسى در اينجا توانست خودش را انسان بكند، آنجا كه برود انسانيتش به طور كمال و آن طورى كه چشمهاى اين عالم نمىتواند او را ببيند، به طور كمال در آنجا تحقق پيدا مىكند؛ و اگر چنانچه نتواند اين كار را بكند، مهار را رها كند.
حقيقت آزادى غربى
خوب، بسيارى هستند كه مهار ندارند، رها هستند؛ آزادند! اين آزاديى كه غربىها مىخواهند همين است. آزادند، هر چه مىخواهند و هر كارى مىخواهند بكنند. ظلم بكند آزاد است، شهوات غير مشروع، آزاد است، بدگويى به هر كس، آزاد است،