صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٥ - گام اساسى براى بازسازى كشور
صحيح مىگويند. مىدانند كه خراب است آنجا لكن اينكه مىگويند هيچ جا بدتر از ما نيست، براى اين است كه آنجا را ديدند، آنجا را شنيدند. آن كسى كه در بختيارى بوده است ديده است كه در بختيارى چه گذشته و حالا چه جور است اما شنيده كه در جاهاى ديگر هم ظلمى بوده و اينها آن را نديده [اند] از اين جهت آن محل خودش را از همه جا بدتر مىداند. اينها همه درست مىگويند، براى اينكه همه جا خراب بوده.
نابودى كشاورزى به اسم «اصلاحات ارضى»
اصلًا برنامه، برنامهاى بوده است كه خرابى بكنند. كشاورزى را به اسم «اصلاحات ارضى» بكلى از بين ببرند؛ و بازار درست كنند براى امريكا كه گندمهايش زياد است، بايد بريزد دريا يا بسوزاند، بهتر اين است كه ايران يا ساير كشورهايى كه تحت نفوذ اوست، كشاورزىاش به هم بخورد تا محتاج بشوند به گندم و به همه حبوبات. چنانكه ما الآن محتاج هستيم؛ همه چيزمان از خارج بايد بيايد. دامدارى را از بين ببرند تا اينكه در گوشت محتاج بشوند از خارج بيايد. و همين طور هر چيزى را. اينها در اين پنجاه سال، با اسمهاى بسيار فريبنده و اغفالكننده، اين مملكت را خراب كردند و از بين رفت. و الآن ما آن جهت دومش، كه مىخواستم عرض بكنم، اين است كه خرابى را همه ما مىدانيم منتها شما خرابى بانك را بهتر از آنهايى كه كشاورز هستند مىدانيد؛ كشاورزها خرابى كشاورزى را بهتر از شما مىدانند و هر كدام، هر قشرى خرابى محل خودشان را احساس كردند و بهتر مىدانند.
گام اساسى براى بازسازى كشور
لكن حالا بايد چه كرد؟ اگر بنا باشد كه حالا ما بنشينيم و هى كليات بگوييم كه بايد چه بشود، بايد چه بشود، اين كار را از پيش نمىبرد. بايد شما كه در بانك هستيد، و كارمندان بانك هستيد مشغول بشويد [به] درست كردن بانك؛ در كشاورزى چه مىگذرد خودشان مىدانند. البته گفتن خوب است، بايد موعظه كرد، گفت؛ اما نه اين است كه شما همه مسائل مملكت را بگوييد. من هم مىدانم همهاش خراب است اما تكليف چى