صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤ - غربزدگى و وابستگى فكرى روشنفكران
خودمان چيزى نداريم. حتى گمان اين است كه خودمان، حتى اخلاقمان هم اخلاق صحيح نباشد، اين است كه مشكل است ترميمش، به اين زوديها هم ترميم نمىشود و همه بايد دست به هم بدهند براى ترميم اين جهت كه اين وابستگى از بين برود؛ و يك مملكتى باشد كه هم اقتصادش مستقل باشد؛ هم فرهنگش مستقل باشد؛ هم انسانش مستقل باشد؛ هم فكرش مستقل باشد- استقلال فكرى؛ استقلال روحى- الآن هم در هر جا كه برويد، هر مجلسى از اين روشنفكران ما درست مىكنند، باز حرفها همان حرفهاى غربزدگى است؛ همان حرفهاست. همان حرفهايى كه در زمان طاغوت وقتى جمع مىشدند دور هم مىگفتند، حالا هم باز همان حرفها را مىزنند. از وابستگى و غربزدگى ما بيرون نيامديم و به اين زودى بيرون نمىآييم. آن گويندهشان، كه خدا رحمتش كند حالا فوت شده است گفته بود كه ما همه چيزمان بايد انگليسى باشد! يكى از معاريف اينها [مىگويد] كه ما همه چيزمان بايد انگليسى باشد اين طور محتوا را از دست داده بود و ميان تهى شده بود. صورت صورت يك آدم، مثل ساير مردم؛ ولى محتوا محتواى وابسته.
غربزدگى و وابستگى فكرى روشنفكران
به اين زوديها ما نمىتوانيم اين قشرهاى روشنفكر و اين قشرهاى «آزادى» طلب را از آن محتوايى كه در [مغز] شان پنجاه سال، سى سال، بيست سال تزريق شده است و تهى كردند خودشان را از خودشان، خودشان از خودشان غافل شدند، به اين زودى، نمىشود اصلاحشان كرد. يك فرهنگ تازه مىخواهد؛ يك فرهنگ متحول مىخواهد؛ كه حالا از اول بچههاى ما را بار بياورند به يك فرهنگ انسانى، اسلامى، استقلالى. يك فرهنگى كه مال خودمان باشد. كه اين بچه از اول بار بيايد به اين طور كه من خودم هستم كه سرنوشتم را مىتوانم دستم بگيرم. هى تو گوشش نخوانند كه فرنگ نمىدانم- اروپا، امريكا. هى تو گوشها خواندند اين را؛ همه چيز بايد از آنجا باشد؛ همه چيز ما وابسته بايد باشد، اخلاقمان هم بايد وابسته باشد؛ وقتى هم كه آزادى مىخواهيم