صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥ - مغايرت گرانفروشى و قاچاقگرى با روحيه انقلابى
آدم زاهد، يك آدم عابد؛ تا صبح بنشيند نماز بخواند آدم زاهد و عابد اهل جنگ نيست. آدم جنگجو هم بيشترش اهل زهد و تقوا و امثال ذلك نيست. جمع مىكرده او بين همه. ماها نمىتوانيم اما مىتوانيم كه اقتدا كنيم به او تا حدودى؛ مىتوانيم رسيدگى كنيم به فقراى مملكتمان، به ضعفايمان.
يك تحولى در ايران پيدا شد- تحول روحى؛ كه اين تحول روحى از اين غلبهاى كه كرديد بر طاغوت و او را عقب زديد، و همه دنيا به قول شما متحير بود، اين تحول از آن بالاتر بود. تحول روحى كه در ملت پيدا شد، ملتى كه از يك پاسبان مىترسيد ريخت در خيابانها؛ بچه و بزرگش گفت: «ما شاه را نمىخواهيم». از يك پاسبان مىترسيد ديروز؛ امروز اين طور شد. اين تحولْ تحول روحى بود كه خداداد. يك ملتى كه چَك و چَك مىكرد در معاملاتش براى زياد شدن و كم شدن- در يك برهه از زمان- همچو انسانى رفتار مىكرد با اهل ملت خودش و همچو تحول برايش حاصل شده بود كه يكى از آقايان مىگفت كه ديدم يك زنى ... در آن تظاهرات- آن وقت كه تظاهر مىكردند- يك زنى يك كاسهاى دستش است، پول در آن است. گفتم لا بد مثلًا فقير است؛ تا رسيدم به او ... ديدم مىگويد كه امروز تعطيل است و اينهايى كه دارند مىروند ممكن است بعضىشان بخواهند تلفن كنند؛ پول هم كه حالا نمىتوانند پيدا كنند، من اينها را گذاشتهام براى تلفن. اين يك امر كوچكى است ولى خيلى بزرگ است اين. يك تحولى است كه عظمتش خيلى زياد است. در يك برهه از زمان، آن وقتى كه انقلاب بود و فشار بود، وقتى كه- آن طور كه من مىشنيدم- وقتى كه اين آقايان كه در خيابان مىآمدند عبور مىكردند، از اطراف، از خانهها چيز به آنها مىدادند، آب مىآوردند، گلاب مىزدند، چه مىدادند، ساندويچ مىدادند. يك حس انسانى تعاون پيدا شده بود در آن حال انقلاب. اين انقلاب روحى از آن انقلابى كه در خارج واقع شد عظمتش زيادتر است. اگر اين انقلاب را ما حفظ بكنيم و آقايان حفظ بكنند، بدانند كه از همه پيروزيها بالاتر است.
مغايرت گرانفروشى و قاچاقگرى با روحيه انقلابى
اين انقلاب روحى را حفظش كنيد. حالا كه رسيديم ما به- مثلًا- يك قسم از