صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٣ - عامل شكست سستى و توجه به منافع شخصى
آخر برسد، چه بكنيم كه حفظ بشود اين پيروزى، و مثل قضيه هيتلر نشود كه محتاج بشود به خودكشى!
عامل شكست: سستى و توجه به منافع شخصى
ما بايد بفهميم چرا پيروز شديم، اين چرا را اگر فهميديم آن وقت بايد كوشش كنيم كه همان چيزى كه ما را پيروز كرده حفظش كنيم، اگر حفظش نكنيم؛ همان است كه يك لشكر فاتحى آمده و نتوانسته بعدش حفظ كند. اكثر فتحهايى كه شده است نتوانستند حفظ كنند، بعد رفتند و رها كردند، حتى نادرشاه هم كه رفت هندوستان را گرفت، آنجا ديد نمىتواند حفظ كند، يك قراردادى كرد و برگشت.
حفظ يك نظامى، حفظ يك پيروزى، از اصلِ يك پيروزى مشكلتر است و نكتهاش هم اين است: در آن وقتى كه يك جمعيتى دارند حمله مىكنند براى گرفتن يك قلعهاى، همه توجهشان به گرفتن قلعه است، هيچ توجه ديگرى ندارند، هيچ يك فكرش اين نيست كه ما امشب وقتى شب شد شام چه داريم، ناهار چه داريم، بچهمان كسالت دارد، هيچ در فكر نيستند، تمام قواى هر فرد دنبال اين است كه اين فتح را بكند؛ اين قلعه را بگيرد. و يك گروهى كه با هم مجتمع شدند، همه يكصدا و قواى مختلفه جمع شده است و به حال حمله است، همه قوا مجتمع شده است و همه هم نظرشان يك چيز است و آن اين است كه اين قلعه را بايد ما فتح بكنيم، تا وقتى رسيدند و فتح كردند و آن وقتى كه در داخل قلعه بودند و نشستند و ديدند الحمد لِلّه فتح كرديم، سستيها شروع مىكند پيدا شدن، خستگيها، سستيها، اختلافها در داخل همان قلعه ممكن است كه هم سستى براى اين افرادى كه آن وقت با اين قدرت پيش رفتند پيش بيايد و قدرت خودشان را از دست بدهند و هم تا حالا همه متّحد الكلمه براى اين فتح و پيروزى بودند، حالا كه خودشان را پيروز مىبينند، مىافتند به گلههايى كه از هم دارند؛ اشكالاتى كه برايشان هست: زندگيمان چه جورى هست، بچههايمان چه طورى شد. مناقشاتى كه بعضى با بعضى دارند؛ اغراضى كه دارند.