یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨ - عدالت و حکومت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٦، ص: ٢٣٨
الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون.» و هکذا فی المجتمع یجب ان یسعی کل فرد فی نطاقه دون ان یبغی علی غیره باثم او عدوان. اما ان یتطلع رجال الاعمال الی مناصب الحکم او یستولی قواد الجیش بقوة جندهم علی السلطة فی الدولة فاختلاف فی تعاون الاجزاء و انحلال فی الرابطة التی تصل عناصر المجتمع، و کل ذلک یؤدی حتماً الی دمار المجتمع و خرابه، فالعدل هو التعاون بین الاجزاء.
و العدل فی الفرد هو- کالعدل فی الدولة- تعاون بین اعضاء الجسم و اجزاء النفس لکل انسان.
بهطور کلی میتوان گفت که درباره حق و نیرو چند عقیده است:
الف. حق وجود ندارد. حق نسبت به هرکس همان است که خودش برای خودش تشخیص میدهد. به این معنی، حق نسبی و متکثر است زیرا هرکس حق را به نحوی تشخیص میدهد و حق درباره او همان است و کثیره است- شبیه به عقیده بعضی مصوّبه.
ب. حق مساوی است با نیرو، الحق لمن غلب. عقیده گرسیوس و کالیگولا که قبلًا نقل کردیم همین است. بنابراین عدالت هم تابع نیروست، قانون هم باید تابع نیرو باشد. نیرو به هر طرف باشد حق همان جاست. روی این عقیده حق نسبی نیست و متکثر هم نیست، بلکه واحد است و از نیرو مجزا نیست.
ج. حق غیر از نیروست؛ خود، واقعیتِ جدا از ذهن و فکر و عقیده ما و جدا از نیرو و قدرت دارد و البته یکی هم بیش نیست. در اینجا این فکر پیش میآید که آیا باید تابع حق بود یا تابع نیرو؟ آیا باید به دنبال حق رفت و یا به دنبال نیرو؟ و قبلًا گفتیم که شق سومی وجود دارد و آن اینکه باید طالب حق بود با نیرو، و نیرو باید در خدمت حق و عدالت باشد. اسلام با این نظر منطبق است.