یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠ - عدالت اجتماعی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٦، ص: ٢٧٠
همه دنیا قوانین خوب برای افراد ضعیف یا برای ملتهای ضعیف هست اما در عمل، بود و نبود این قوانین علی السویه است و بشر تابع منافع خود است و به آن اندازه که زور دارد اسب خود را میتازد.
حسن اجرای قانون موقوف است به ایمان به عدالت و اینکه عدالت ایده شخص باشد:
قانون که به خودی خود جز یک صفحه کاغذ سیاه شده چیزی نیست [١]؛ این انسانها هستند که باید وجود عینی قانون باشند. پس عمده عمل به قانون است که مستلزم گذشتن از منافع است. این عمل بدون ایمان به اینکه عدالت احترام الهی دارد، ظلم مؤاخذه الهی دارد، میسر نیست.
برای اجرای عدالت دو چیز لازم است: یکی بیداری شعور عامه مردم به اینکه حقوق خود را حفظ کنند یا ایمان به اینکه از حد تجاوز نکنند (ولاتعتدوا) و دیگر ایمان اقویا.
ماتریالیستها فقط به بیداری و نیروی ذی حقوق توجه دارند نه به ایمان اقویا:
آن چیزی که ماتریالیستها به آن تکیه میکنند بیداری و دیگر قوّت و نیرو است: مظلومان و محرومان با اتحاد، نیرو تشکیل بدهید.
از همین جا لزوم تشکیلات حزبی توصیه میشود. اما از همین حد تجاوز نمیکنند. خوب، بعد که نیرو تشکیل دادند و پیروز شدند چی؟
خودشان جانشین آنها میشوند [٢]. اما دین، هم مردم را به اتحاد و
[١] وجود قانون خوب و مقررات کافی و اعلامیهها و بیانیهها برای حقوق بشر بدون وجود ایمان به عدالت و حقوق لازم الاحترام به منزله این است که در یک کشور اداره ثبت اسناد معاملاتی و ازدواجی باشد و اسناد بهطور مرتب و محکم بدون هیچ گونه نقصی با امضاها و تمبرها تنظیم شود اما در کشور قوه اجرایی وجود نداشته باشد، اگر کسی بخواهد زیر آن سندهای معتبر بزند کسی نیست او را اجبار و الزام کند. قوانین و بیانیهها و اعلامیههای امروز چون مقرون به ایمان نیست همینطور است. الان سازمان ملل عملًا از اعتبار افتاده است، زیرا همه کس میداند که سازمان ملل امامزادهای است به نفع دولتهای بزرگ که متولیان آن هستند. همه اقرار دارند که سازمان ملل تصمیماتش ضمانت اجرایی ندارد. حتی بعضی از دولتها که فایده کمتری از آن میبرند، شهریه مرتب خود را به آن نمیپردازند.[٢] به عبارت بهتر حداکثر عمل مارکسیسم این است که فرد یا جمع مبارز میسازد، مبارزه با ظلم به وجود میآورد ولی قادر نیست عادل بسازد، زیرا عادل بودن متوقف است بر اینکه انسان در صحنه مبارزه با نفس نیز مبارز باشد و این کار انبیاست. عادل بودن رام شدن نفس و طبیعت خود آدمی است. مارکسیسم از راه آشنا کردن ضعیف و زیردست به حقوق خود و از راه تشکیل و ایجاد نیرو وارد میشود. البته این یکی از وسایلی است که برای تحقق یافتن آرمان عدالت باید به کار برد. در چهارده قرن پیش، اسلام از این وسیله استفاده کرد. اسلام به ضعیف روحیه میدهد. پیغمبر فرمود: لن تقدس امة ... علی فرمود: کونا للظالم خصماً ...
اسلام فرمود: واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً. ولی این وسیله نمیشود تنها وسیله باشد، زیرا یک دور و تسلسل به وجود میآورد. ضعیف به فرض پیروزی جای قوی را میگیرد و خودش میشود قوی با همان روحیه آن قوی. و فرض این است که طبق فرضیه مارکسیسم یک نفر در کاخ و ویرانه دو جور فکر میکند. ضعیف پس از قوی شدن همان روحیه قوی را پیدا میکند و باز آش همان آش است و کاسه همان کاسه. به عبارت دیگر فرق مکتب انبیا و غیر انبیا این است که انبیا بشر را دشمن و مخالف ظلم تربیت میکنند و غیر انبیا افراد را مخالف شخص ظالم تربیت میکنند. در مکتب انبیا ایده عدالت است و در مکتب دیگران ایده رسیدن به زندگی بهتر است.