یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٠
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٦، ص: ٥٨٠
چاره آن دل عطای مبدلی است مولوی ٢ ٤٢٣ چراغی که بیوه زنی برفروخت سعدی ١ ١٣٦، ٢٦٧ چو خواهد که ملک تو ویران کندسعدی ١ ١٣٥، ٢٦٦ چو خواهد که ویران شود عالمی سعدی ١ ١٣٥، ٢٦٦ چو دی رفت و فردا نیامد به دست سعدی ١ ٣٧٢ چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب- ١ ٣٣٢، ٣٥٦ چو مرد باشد پرکار و بخت باشد یار- ٦ ٤٤٧ چون به حق بیدار نبود جان مامولوی ٣ ١٨٨ چون غرض آمد هنر پوشیده شدمولوی ١ ٢٢ چونکه بد کردی ز بد ایمن مباش مولوی ٤ ٣٧٩ چیست دانی سرّ دینداری و دانشمندی- ١ ١٥٣ حاصل عمرم سه سخن بیش نیست مولوی- ٢٩٥ حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است حافظ ١ ٣٠٩ حسرت و زاری که در بیماری است مولوی ٣ ٦٦، ٧٦ حیف وقت گرانبهاست که مردمحمدهاشم میرزا افسر ٨ ٤٤٦، ٤٤٧ خاقانیا اگرچه سخن نیک دانیاابوالعلاء معری ٢ ١٥٥ خرما نتوان خورد از این نخل که کشتیم سعدی ٣ ٣٧٩ خودم نور و بابام نور و ننهام نور- ١ ٥٢١ خوی بد در طبیعتی که نشست سعدی ١ ١٤٩ داروی تربیت از پیر طریقت بستان سعدی ١ ٣٦٩ در آبگینهاش آبی کهگر قیاس کنی سعدی ١ ٣٣ در ایام سلیمان شاه جم جاه- ٧ ١٧ در خانه بیایم در زنم مو- ٢ ٥٢ در شجاعت شیر ربانیستی مولوی ١ ٢٨ دست طمع چو پیش کسان میکنی دراز- ١ ١٢٦ دشمن طاووس آمد پرّ اومولوی ١ ٨٥ دشمن طاووس آمد پرّ اومولوی- ٢٠٤ ... دگر آنکه در نفس خوش بین مباش سعدی- ٤٨٦ دلی از سنگ بباید به سر راه وداع سعدی ١ ٤٠٣ دور از حریم کوی تو شرمنده ماندهام- ١ ١٦٦ دوران بقا چو باد صحرا بگذشت سعدی ٢ ١٣٨ دوران بقا چو باد صحرا بگذشت سعدی- ٢٦٦ دوش مرغی به صبح مینالیدسعدی ٤ ١٥٩