یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨١
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٦، ص: ٥٨١
دوش مرغی به صبح مینالیدسعدی- ١٩٦، ١٩٧ راه پنهانی میخانه نداند همه کس- ١ ٩٠ ره طالبان و مردان کرم است و لطف و احسان سعدی ٣ ٥١٩، ٥٣٤ زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه حافظ ١ ٢٠٠ زایل شود هرآنچه بکلی کمال یافت سعدی ١ ٥٤٦ ز شیر شتر خوردن و سوسمارفردوسی ٢ ٢٧٦ زمانه کهنه بتان را بسی آراست اقبال لاهوری ١ ٥٠٦ ز من جان برادر پند بنیوش شبستری ١ ٣٧٠ ز منزلگاه آن محبوب یاران را خبر نبوداستاد مطهری ٦ ٥١، ٥٢ ساغرم خالی و دل پرخون است عاشق اصفهانی ٢ ٨٥ سالها دل طلب جام جم از ما میکردحافظ ١ ٤٩٢ ستمگر نیز روزی کشته تیغ ستم گرددسعدی- ١٣٥ سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی حافظ ٤ ٤٠٩ سراپا کاخ این زورآورانگر زیوری داردفرخی یزدی ٦ ٤٠٩ سر کوچه به دو دو میروم مو- ٢ ٥٢ سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر اوسعدی ١ ٣٦٩ سعدی در بستان هوای دگری زن سعدی ١ ٣٠٥ شبی دود خلق آتشی برفروخت سعدی ٤ ١٥٠ عاجز و مسکین هرچه ظالم و بدخواه- ١ ١٣٧ عاشقان در سیل تند افتادهاند- ٢ ٥٢٣ عالم اندر میان جاهل راسعدی ٢ ٣٦٨ عبادت به جز خدمت خلق نیست سعدی- ١٧٦ عدل باشد پاسبان کامها- ١ ٢٠٢، ٣٠٠ عدل وضع نعمتی بر موضعش مولوی ١ ٢٤٣ عرق چین سرت سیم کش کنم مو- ٢ ٥٢ علم دریایی است بیحد و کنارمولوی ٢ ٣٦٨ عمر عزیز است صرف غم نتوان کردمشکان طبسی ٢ ١٩ عمری به چشم خویشتن از عین مردمی ابوالعلاء معری ٣ ١٥٥ قاضی ار با ما نشیند برفشاند دست را- ١ ٢٧٤ قلیان ز لب تو بهرور میگردد- ٢ ٤٣٤ قلیان کجاست تا که دم اندر دمش کنم- ٢ ٤٣٤ قناعت کنای نفس بر اندکی سعدی ١ ٤٣٥ کار کن هین تا سلیمان زنده است مولوی ٣ ٤٢٥