راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٢ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
ابو حازم جواب داد: از حلال به دست آورى و در جاى حق قرار دهى، سليمان گفت: چه كسى توان چنين كارى را داردي جواب داد: كسى كه خواهان بهشت است و از آتش دوزخ مىترسد. سليمان گفت: برايم دعا كن، ابو حازم گفت: خدايا اگر سليمان دوست تو است او را در دنيا و آخرت، به بهشت بشارت ده، و اگر دشمن تو است، موى بالاى پيشانى او را بگير و او را به آن جا كه مىپسندى و راضى هستى وارد كن. سليمان گفت:
مرا نصيحت كن، گفت: سفارش مىكنم تو را و مختصر مىگويم: پروردگارت را بزرگ و منزّه شمار، مبادا آن جايى تو را ببيند كه نهى فرموده و آن جا كه امر كرده است تو را نبيند.
عمر بن عبد العزيز به ابو حازم گفت: مرا موعظه كن، ابو حازم گفت: به بستر خواب برو سپس مرگ را بالاى سرت قرار ده، و آنگاه ببين چه حالتى را دوست دارى كه آن ساعت در آن حال باشى پس هم اكنون آن را بگير و ببين چه را دوست ندارى كه آن ساعت در آن وضع باشى پس الآن آن را ترك كن چرا كه شايد آن ساعت نزديك باشد.
مردى بياباننشين بر سليمان وارد شد، سليمان گفت: اى مرد حرفت را بزن! گفت:
يا امير المؤمنين! من سخنى را به تو مىگويم و تو حوصله كن هر چند ناراضى باشى، چون به دنبال آن چيزى است كه اگر بپذيرى باعث خشنودى تو خواهد بود، سليمان گفت: اى مرد بيابانى ما در تحمّل سخن كسى كه اميد به خيرخواهىاش نداريم و از فريبكارىاش در امان نيستيم حوصله به خرج مىدهيم، پس چگونه به كسى كه از فريبش در امانيم و به خير خواهىاش اميدواريم گوش فرا نمىدهيمي گفت: يا امير المؤمنين! مردانى دور تو را گرفتهاند كه از اختيارشان به نفع خودشان سوء استفاده مىكنند، و دينشان را به دنيايشان و رضاى تو را به غضب پروردگارشان فروختهاند. درباره خدا از تو مىترسند ولى در كار تو از خدا نمىترسند، با آخرت در ستيزند و با دنيا سازگار، پس تو نبايد آنها را بر چيزى كه خدا تو را بر آن امين دانسته است امين شمارى، زيرا آنان هرگز در تضييع امانت و سركوب و ظلم و ستم امّت كوتاهى نمىكنند و تو در برابر گناهانى كه آنان مرتكب