راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٦٠ - نهم، در نافرمانى زنان،
از جمله حقوق زن بر پدر و مادر آن است كه به او حسن معاشرت و آداب زندگى با شوهر را بياموزند همان گونه كه در روايت آمده است اسماء بن خارجه فزارى موقع ازدواج دخترش به او گفت: تو از لانهاى كه در آن زندگى مىكردى بيرون شدى و به جانب بسترى مىروى كه آشنا نبودى و به سوى همدمى مىروى كه با او انس نداشتى. تو در برابر او زمين باش و او براى تو آسمان تو براى او گهواره و او براى تو تكيه گاه باشد تو براى او كنيز باش تا او هم غلام تو باشد زياد خودت را به او نچسبان تا بر تو خشم نگيرد و آن قدر فاصله نگير تا فراموشت كند. اما اگر او به تو نزديك شد تو هم نزديك شو و اگر فاصله گرفت تو نيز از او فاصله بگير قواى بوياى، شنوايى و بينايىاش را پاسدار كه جز بوى خوش از تو استشمام نكند و جز خوبى از تو خشنود و جز به زيبايى زيبايى تو را نبيند.
مردى به همسرش مىگفت:
نسبت به من عفو و چشمپوشى داشته باش تا مورد محبت و علاقه دائمى من باشى و هنگامى كه خشمگينم در موقع قهر و سلطه من حرف نزن، و يك باره چنان كه دف را به صدا مىآورى مرا به صدا در نياور، زيرا كه تو بىخبرى از حال كسى كه دور افتاده است! همانا من ديدهام كه محبت و دوستى وقتى كه با اذيت و آزار در قلب جمع شوند، محبت درنگ نكرده، از ميان مىرود و چنان از بين مىرود كه دوباره نمىتوانى آن را بازگردانى، چنان كه شكاف موجود در سنگ سخت ممكن نيست دوباره به هم بيايد و درست شود.«٩٠»
سخن كامل و جامع درباره وظيفه و ادب زن بدون طول و تفصيل آن است كه در ميان خانه بنشيند و سرگرم كار (كنار دوك و چرخ ريسندگى خود) باشد، زياد بالا نرود و با همسايهها كم حرف بزند و جز در موارد ضرورى به خانه آنها نرود و در حضور و
[٩٠] در کتاب احياءالعلوم، بعد از شعر دوم، اين بيت را افزوده است: «مبادا زياد گله و شکوه کني که بيتأثير شده و از بين ميرود و از دلم مهر و محبّت تو بيرون رود چرا که دلها دگرگون ميشوند.» و شعر آخر را در آن جا نياورده است.