راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٦٢ - باب دوّم در مراتب شبهات و منشأ پيدايش آنها و تميز آنها از حلال و حرام
آنچه مورد شك واقع مىشود به تشخيص دل واگذار مىكند اما اين قول بر اساس اصول و قواعد ما (شيعه) درست نيست زيرا ما با وجود منضبط نبودن آن، دليلى نقلى در اين باره نداريم، و از اهل بيت (ع) نقل شده است در آن جايى كه «هر گاه گوشت مردار با گوشت حيوانى كه ذبح شرعى شده مخلوط شده باشد، آنها را به كسى كه مردار را حلال مىداند و بهاى مردار و ذبيحه شرعى را نيز حلال مىشمارد مىتوان فروخت»«١٥» و غزالى در مال مخلوط به غير محصور از حلال استدلال به نفى حرج در دين كرده است، زيرا كسى كه بداند مال دنيا به يقين با حرام مخلوط است، لازم نيست كه خريدن و خوردن آن را ترك گويد زيرا اين باعث حرج است و در دين حرج وجود ندارد و البته دنيا وقتى از حرام جدا مىشود كه همه مردم از گناهان مصون باشند و آن هم محال است! و هر گاه در مورد تمام دنيا چنين شرطى (عصمت تمام مردم از گناه) نباشد، در مورد يك شهر نيز چنين شرطى نخواهد بود، مگر وقتى كه شبهه در ميان جمع محدودى واقع شود، بلكه اجتناب از چنين موردى در زمره ورع مردمان وسواس خواهد بود، و به دليل آنچه در
[١٥] کافي، ج ٦، ص ٢٦٠؛ محقّق در شرايع گويد: هرگاه گوشت حيواني که ذبح شرعي شده با مردار مخلوط شود، خودداري از آن واجب است تا اين که بعينه معلوم شود. و آيا به کسي که گوشت مردار را حلال ميداند ميتوان فروختي بعضي گفتهاند: آري، و چه بسا اين سخن خوب است در صورتي که قصد فروشنده فقط گوشت ذبيحه شرعي باشد. شهيد در مسالک ميگويد: اشکالي در وجوب امتناع از بيع مختلط نيست و قول به جواز بيع آن به کسي که گوشت مردار را حلال ميداند مربوط به شيخ در النهايه است و ابن حمزه و علاّمه در مختلف از او پيروي کردهاند و مصنّف (يعني محقّق) با قصد شخص به بيع مذکّي، متمايل به اين قول شده و مستند ايشان صحيحه حلبي و حسنه اوست، ابن ادريس از بيع و انتفاع آن به طور مطلق منع کرده است به دليل مخالفت آن با اصول مذهب شيعه، اما مصنّف روايت را فقط به بيع مذکّي مرتبط دانسته، و از آن جايي که مبيع مجهول است اشکال ميکند و در مختلف (علاّمه) جواب داده است که آن در حقيقت بيع نيست بلکه بيرون آوردن مال کافر از دست اوست، و اشکالي که ميشود اين است: کسي که مردار را حلال ميداند اعم از کسي است که مالش مباح اس، و بهتر آن است که يا به مضمون روايت – به دليل صحت آن – عمل شود و يا آن که آن را به دليل مخالفتش با اصول، کنار بزنيم. و شهيد در دروس به اين مطلب متمايل شده اس که گوشتهاي مخلوط شده را به آتش بگيرند و با انبساط و انقباض در برابر آتش آن را آزمايش کنند، چنان که در مورد گوشت دور انداخته مشتبه خواهد آمد، و اين کلام شهيد با وجود قبول داشتن مدرک آن، به علّت بطلان قياس معالفارق، سست و بيپايه است!