راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦١ - باب هفتم در مسائل متفرّقهاى كه بسيار مورد نيازند
كه او خود درك نكند. مالك بن دينار مىگفت: هيچ گاه دو كس در معاشرت توافق نخواهند داشت، مگر آن كه در يكى از آنان صفتى از اوصاف ديگرى باشد زيرا شكلهاى مردمان مانند اجناس پرندگان است. هيچ گاه دو نوع پرنده با هم پرواز نمىكنند، مگر آن كه ميان آنها تناسبى موجود باشد، گويد: روزى كلاغى را با كبوترى ديد تعجّب كرد و گفت: اين دو با وجود اين كه هم شكل نيستند چگونه توافق دارند! پس از آن كه پرواز كردند ديد، هر دو لنگ هستند، گفت: اين است دليل هماهنگى آنها.
از اين رو يكى از حكما مىگويد: هر انسانى با همشكل خود انس مىگيرد، همان طورى كه يك پرنده با همجنس خود پرواز مىكند. و هر گاه دو پرنده مدت زمانى همراه باشند در حالى كه هم شكل نيستند، بناچار از هم جدا شوند و اين امرى بديهى است«٥٧».
شاعرى اين نكته را دريافته و مىگويد:
گويندهاى گفت: چگونه بود جدايى شماي سخنى منصفانه در پاسخ او گفتم چون، هم شكل من نبود از او جدا شدم زيرا مردمان به اشكال مختلف و هزاران شكلند.
البتّه از اين شعر معلوم مىشود كه انسان گاهى ذاتا دوست داشتنى است نه براى فايدهاى كه در حال حاضر و يا در آينده از او عايد مىشود، بلكه محبت براى صرف هم جنس بودن و ارتباط در سرشت باطنى و اخلاق نهانى است و حب جمال نيز اگر به منظور ارضاى شهوت نباشد جزو اين قسم است. صورتهاى زيبا در ذات خود لذّت بخش مىباشند، و آن در صورتى است كه شهوتى در كار نباشد، به طورى كه انسان از ديدن ميوهها، روشنيها، گلها و شكوفهها، سيبهاى سرخ فام و آب و سبزى بدون غرض خاصى- غير از خود آنها- لذّت ببرد. البتّه اين نوع محبت، محبّتى است كه دوستى براى خدا در آن دخالتى ندارد بلكه همان حب ذاتى و شهوت نفس است و تصوّر آن نسبت به كسانى است كه ايمان به خدا ندارند. بنابراين اگر انسان هدف ناپسندى داشته باشد نكوهيده
[٥٧] در کتاب الاحياء «معني خفي» عوض معني جلي، آمده است.