راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٢ - باب هفتم در مسائل متفرّقهاى كه بسيار مورد نيازند
است، مانند دوست داشتن صورتهاى زيبا به خاطر ارضاى شهوت در آنجا كه ارضاى آن حلال نيست، و اگر هدف ناپسندى نداشته باشد مباح است يعنى نه قابل ستايش است و نه سزاوار نكوهش زيرا دوستى يا ستوده است و يا نكوهيده و يا مباح كه نه ستوده است و نه نكوهيده ...
قسم دوم: آن است كه او را دوست مىدارد براى اين كه از طريق او به چيز ديگرى مىرسد.
بنابراين او وسيلهاى است به سمت محبوب ديگر، و وسيله به سوى محبوب، خود محبوب است، و آنچه را كه براى چيز ديگرى دوست مىدارند، آن ديگرى در حقيقت محبوب است. اما راه رسيدن به محبوب نيز محبوب است از اين رو مردم طلا و نقره را دوست مىدارند زيرا آنها وسيله رسيدن به مقصودند و مردم بدان وسيله به جاه، مال و يا علم و دانش مىرسند، همان طورى كه كسى شاهى را به خاطر بهرهمندى از مال و يا مقامش دوست مىدارد و اطرافيان او را نيز دوست مىدارد تا نزد شاه از او ستايش كنند و زمينه كار او را در نزد شاه فراهم آورند. بنابراين آن چيزى كه انسان بدان توسّل مىجويد اگر منحصر به سود دنيوى باشد در زمره محبت در راه خدا نخواهد بود و اگر منحصر به دنيا نباشد، ليكن شخص هدفى جز سود دنيوى از آن ندارد مانند شاگردى كه استادش را دوست دارد اين مورد نيز دوستى براى خدا محسوب نمىشود، زيرا وى استادش را دوست دارد تا از او
كسب علم كند، پس محبوب او در حقيقت علم است و اگر هدف او از علم و دانش تقرّب به خدا نباشد، بلكه براى رسيدن به جاه و مال و مقبوليّت نزد مردم باشد، پس محبوب او، جاه و مقبوليت نزد مردم است و دانش وسيله رسيدن به آن، و استاد وسيله رسيدن به دانش است و در اين ميان چيزى براى حب خدا نيست، زيرا تمام اهداف از كسى كه ايمان به خدا ندارد انتظار مىرود. وانگهى اين مورد نيز به مذموم و مباح تقسيم مىشود، پس اگر هدفش از آن رسيدن به مقاصد مذموم از قبيل غلبه بر همگنان و دست يازى به اموال يتيمان و اوقاف و ظلم به رعيت از طريق سرپرستى قضاوت و ديگر چيزها باشد، اين محبت در ذات خود مذموم است.