راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٤ - بيان خشم و كين در راه خدا
دشمنى با مردمان گنهكار مختلف بوده است و همه آنان درباره اظهار دشمنى با ستمگران و بدعت گذاران و هر كس كه با تجاوز به ديگرى معصيت خدا را مرتكب شود، هم عقيده بودهاند. اما كسى كه درباره خودش مرتكب معصيت شده، برخى از بزرگان نسبت به وى به ديده رحمت نگريستهاند و بعضى سخت معترض بوده و دورى از او را برگزيدهاند و اين امرى است كه با اختلاف نيّت تفاوت پيدا مىكند و نيّت هم با اختلاف حال اشخاص متفاوت است بنابراين اگر توجّه به مجبور بودن و ناتوانى خلق بر قلب فزونى گرفت و اين كه مردم مسخّر مقدّراتند، اين عقيده موجب سهل انگارى در دشمنى و عداوت خواهد شد و اين مطلب قابل قبولى است اما ممكن است با فريبكارى مشتبه شود و بيشتر انگيزههاى چشم پوشى از گناهان، تملّق و شرم حضور و ترس از وحشت و بيم از تقبيح آنهاست، و گاهى شيطان اين موارد را به آدم كودن نادان مشتبه مىسازد تا به چشم عفو و رحمت نگاه كند. و وسيله تشخيص آن اين است كه اگر در حق او جنايتى شد، به ديده عفو و رحمت بنگرد و بگويد كه او مجبور است و فرار از قضا و قدر بىفايده است، چگونه مىتوانست آن كار را نكند در حالى كه بر او مقرّر و فرض بوده است، پس اشكالى ندارد چنين كسى از ظلمى كه در حق خداى تعالى شده چشم پوشى كند ولى اگر زمانى ظلمى در حق او مىشود خشمگين شود و موقعى كه جنايت بر حق خدا مىشود، مىبخشد او خيانتكار است و به وسيله مكرى از مكرهاى شيطان فريب خورده است. پس بايد توجه داشته باشد.
اگر بگويى: كمترين درجه اظهار خشم دورى و اعراض و قطع رفاقت و كمك است، آيا اين عمل واجب است و اگر بندهاى آن را ترك كرد معصيت خدا را كرده استي مىگويم: اين مطلب از نظر علم ظاهرى جزو تكليف و وجوب نيست، زيرا ما مىدانيم كسانى كه در زمان رسول خدا (ص) ميگسارى كردند و مرتكب كارهاى زشت شدند، اصحاب به طور كلى از ايشان دورى نكردند، بلكه چند دسته شدند. بعضى با آنها بدرشتى سخن مىگفتند و اظهار خشم مىكردند و بعضى فقط اعراض مىكردند، نه