راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٩ - فضيلت حلال و مذمت حرام
آوردهاند كه ذو النّون مصرى گرسنه و زندانى بود. زن صالحهاى غذايى به وسيله زندانبان براى وى فرستاد او نخورد و بعد عذرخواهى كرد و گفت: غذا را روى طبق ستمگرى آوردند، يعنى نيرويى كه غذا را به من رساند پاك نبود، اين حدّ نهايى در ورع است.
از اين قبيل است داستان بلابشر كه از نهرهايى كه فرمانروايان حفر كرده بودند آب نمىآشاميد، زيرا حفر، باعث جريان آب و رسيدن آن به دست او مىشد، هر چند كه خود آب مباح بود در نتيجه مانند كسى بود كه از رودى بهرهمند شود كه آن را مزدورانى كندهاند كه مزد آنها را از حرام داده باشند! از اين رو يكى از ايشان از انگور حلالى كه از تاك حلال چيده بودند نخورد و به صاحب انگور گفت: آن را فاسد كردهاى چون تاكش را از آب رودى آبيارى كردهاى كه آن را ستمگران حفر كردهاند. و اين در مقايسه با آشاميدن خود آب، دورتر از ظلم است، زيرا در اين مورد اجتناب به خاطر بهرهمندى انگور از آن آب است.
و برخى از ايشان در راه سفر حجّ هر گاه از آبگيرهايى گذر مىكردند كه ستمگران ساخته بودند، آب نمىخوردند، با وجود اين كه آب مباح بود، ليكن در آبگيرى نگهدارى مىشد كه آن آبگير از مال حرام ساخته شده بود و گويا در صورت استفاده از آب از خود آبگير بهرهمند مىشدند.
خوددارى ذو النّون از غذاى دست زندانبان مهمتر از تمام اينهاست زيرا دست زندانبان قابل توصيف به حرام نيست به خلاف طبق غصبى كه غذا را روى آن بردهاند، ليكن غذا با نيرويى به دست او رسيده كه از غذاى حرام فراهم شده است از اين رو يكى از ايشان شير حرام را با وجود اين كه با جهل به حرمتش آشاميده بود، قى كرد از بيم آن كه مبادا نيرويى به وسيله حرام در او ايجاد شود با اين كه قى كردن آن واجب نبود، ليكن تهى كردن درون از پليدى جزو پرهيز صدّيقين است.»
مىگويم: «همچنين ابو الحسن (ع) تخم مرغى را كه ميل فرموده بود استفراغ كرد.