راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٨ - فضيلت حلال و مذمت حرام
مىكند تا از همه اينها بپرهيزد. پس هر حلالى كه از چنين بيمى بر كنار باشد، حلال پاكيزه داخل در درجه سوم است و آن تمام چيزهايى است كه به طور قطع مىدانيم انجام آنها به معصيت منتهى نمىشود.
اما درجه چهارم، پرهيز صدّيقين است. پس حلال مطلق از نظر ايشان هر چيزى است كه در مقدمات آن معصيتى صورت نگرفته و بدان وسيله به معصيتى كمك نشود و در زمان حال و آينده قصد ظلمى از آن نباشد، بلكه تنها براى خداى تعالى و براى پرهيزگارى بر اساس عبادت او و ادامه حيات به خاطر او استفاده مىكند و اينها كسانى هستند كه هر چه را جز براى خدا باشد حرام مىدانند از باب امتثال اين سخن خداى تعالى: قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ.«٤١» اين مقام موحّدانى است كه خود را از بهرههاى نفسانى تهى كردهاند و هدفشان تنها براى خداست، و ترديدى نيست كه هر كس دورى گزيند از آنچه به معصيت منتهى مىشود و يا كمك به معصيت مىكند، بدين ترتيب از آنچه در اثر اكتساب آن به معصيت و يا عمل ناپسندى نزديك مىشود نيز دورى خواهد جست از اين قبيل است، داستانى كه از يحيى بن يحيى«٤٢» روايت كردهاند كه او دارويى را نوشيد زنش به او گفت: اگر داخل منزل اندكى راه مىرفتى تا دوا كارگر مىشد بهتر بود، او در جواب گفت: حكم اين راه رفتن را نمىدانم، من سى سال است كه محاسبه نفس مىكنم. گويا او در اين راه رفتن نيتى كه مربوط به دين باشد نيافت و در نتيجه اقدام بر آن را جايز ندانست.
از سرى نقل شده كه مىگويد: در كوه به گياه خشكى رسيدم و آبى از آن كوه بيرون مىشد از آن گياه خوردم و از آن آب نوشيدم و با خود گفتم: اگر من در عمرم روزى حلال پاكيزهاى خورده باشم، همين امروز است. پس هاتفى ندا داد: آن نيرويى كه تو را به اين جا رساند از كجا آمدي پس برگشتم و از فكرى كه به سرم آمده بود پشيمان شدم.
[٤١] انعام / ٩١: بگو خدا ... و سپس آنها را در گفتگوهاي لجاجت آميزشان رها کن تا بازي کنند!
[٤٢]- در کتاب احياء، «يحيي بن کثير» آمده است.