راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٥ - باب هفتم در مسائل متفرّقهاى كه بسيار مورد نيازند
بنابراين او دوستدار در راه خداست. البتّه از شرايط دوستى خدا آن نيست كه هيچ علاقهاى به بهرهمندى از دنيا در او نباشد، زيرا در دعايى كه به پيامبران امر شده، بين دنيا و آخرت جمع شده است از جمله اين آيه است: «پروردگارا حسنهاى در دنيا و حسنهاى در آخرت به ما مرحمت فرما» و عيسى (ع) در دعاى خود مىگويد: «خداوندا مرا مورد سرزنش دشمن قرار نده و دوستم را نسبت به من بد نگردان و مصيبت مرا در دينم مقرّر مفرما و دنيا را بالاترين مقصد من قرار مده.» بنابراين بر طرف ساختن سرزنش دشمنان از جمله بهرههاى دنياست، و نگفته است: «دنيا را ابدا مورد توجه من قرار مده»، بلكه گفته است: «آن را بزرگترين مقصد من قرار مده.» پيامبر (ص) در دعاى خود مىگويد: «خداوندا مرا از گرفتارى دنيا و آخرت ايمن بدار.» خلاصه آن كه هر گاه محبت سعادت اخروى مخالف با محبت خدا نباشد چگونه ممكن است سلامتى، تندرستى و كفايت در دنيا مخالف با محبت خدا باشد در صورتى كه دنيا و آخرت بيانگر دو حالتند كه يكى نزديكتر از ديگرى است. پس چگونه قابل تصوّر است كه انسان بهرهمنديهاى خويش را فردا دوست بدارد و امروز دوست ندارد، و علت آن كه فردا آن را دوست مىدارد اين است كه فردا، حال آماده و حاضر خواهد شد. بنابراين ناگزير حال حاضر نيز مطلوب خواهد بود، جز اين كه بهرههاى دنيا به دو قسم، تقسيم مىشود: يكى آن كه ضدّ بهرههاى آخرت و مانع از آنها است كه انبيا و اوليا از آن دورى جستهاند و ديگران را نيز از آنها بر حذر داشتهاند. و ديگر آن كه با بهرههاى آخرت مخالفتى ندارد و از اين قسم بهرهها امتناع نكردهاند، مثل ازدواج درست و خوردن مال حلال و نظاير اينها از چيزهايى كه مخالف بهرههاى آخرت نباشد. پس سزاوار است كه عاقل آن را بد بداند و دوست نداشته باشد يعنى به وسيله عقلش بد بداند، نه طبعش. همان طورى كه خوردن از خوراك لذيذ پادشاهى را بد مىداند، زيرا مىداند كه اگر بخورد، دست يا گردنش بريده خواهد شد، نه به آن معنى كه غذاى لذيذ طورى است كه ميل نمىكند و اگر بخورد لذّت نمىبرد زيرا چنين چيزى محال است، بلكه بدان معنى است كه عقلش از خوردن آن