راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٤٤
چشم، شكم و شهوتت انداخته است تا تو را از آتش پنهان دارد. پس اگر روزه را ترك كنى، پرده خداى عزّ و جلّ را بر خود، دريدهاى.
حق صدقه، آن است كه بدانى آن پس اندازى است نزد پروردگارت و امانتى است كه شاهد نمىخواهد، و چون آن را در نهان به امانت مىگذارى، اطمينان بيشترى خواهى داشت نسبت به آنچه آشكارا امانت مىسپارى و بدانى كه صدقه بلاها و بيمارىها را در دنيا و آتش دوزخ را در آخرت از تو برطرف مىسازد.
حق قربانى دادن، آن است كه تنها هدفت خداى عزّ و جلّ باشد، نه خلق خدا و جز براى جلب رحمت خدا و نجات روح خود در روز لقاء الله، قصد ديگرى نداشته باشى.
حق سلطان (رئيس حكومت)، آن است كه بدانى تو وسيله آزمون او هستى و او به خاطر سلطهاى كه خدايش بر تو قرار داده، گرفتار تو است و مبادا خود را در معرض خشم او قرار دهى، كه خود را به دست خويشتن به مهلكه انداختهاى و شريك با او- در هر چه بر سرت آورد- خواهى بود.
حق معلّمت، بزرگداشت او و گراميداشت محضر او و توجه عميق به سخنان او و روى دل به سوى او داشتن است. مبادا در برابر او صدايت را بلند كنى و به كسى كه چيزى از او پرسيده، پاسخ دهى تا او خود پاسخ گويد، و در محفل او با كسى سخن نگويى و در نزد او از كسى غيبت نكنى و اگر كسى از او بدى ياد كرد، جلوگيرى كنى و عيبهايش را بپوشانى و صفات نيكويش را برملا كنى و با دشمن او همنشين نشوى و دوست او را دشمن ندارى، هر گاه چنين كردى فرشتگان الهى گواهى دهند كه تو به او دلبستگى داشتى و براى خاطر خداى تعالى علم او را آموختهاى، نه براى مردم.
اما حق سرپرست تو، آن است كه از او فرمان ببرى و نافرمانى نكنى جز در آنچه باعث خشم خداى عزّ و جلّ مىشود، زيرا اطاعت مخلوق در نافرمانى خدا روا نيست.
اما حق رعيتى كه تو بر آنان حاكمى، آن است كه بدانى آنان به خاطر ضعف و ناتوانى خويش و براى قدرت و توانايى تو، رعيّت تو شدهاند، بر تو لازم است كه در ميان