دروس هيئت و ديگر رشته هاي رياضي - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٧٥٨ - رساله( كل فى فلك يسبحون) در بيان فلك
[ فان قلت : هل فيه - في قوله سبحانه : ( و إلى الأرض كيف سطحت) - دليل على أن الأرض مسطحة و ليست بكرى ؟ قلت : ليس فيه إلا أن الناس يفترشونها كما يفعلون بالمفارش , و سواء كانت على شكل السطح أو شكل الكرة , فالافتراش غير مستنكر و لا مدفوع لعظم حجمها و اتساع جرمها و تباعد اطرافها . و إذا كان متسهلا في الجبل و هو وتد من أوتاد الأرض فهو في الأرض ذات الطول و العرض أسهل] .
يعنى آيا كريمه ( و إلى الأرض كيف سطحت) دليل است بر اين كه زمين مسطح است و كره نيست ؟ در جواب گوييم كه آيه مى فرمايد زمين را براى شما گسترانده ايم كه فرش شما است و اين به سبب بزرگى حجم و وسعت جرم آنست . كوه كه خود ميخ زمين است , مردم آن را فراش خود گيرند , زمين داراى طول و عرض چگونه بساط و فرش نباشد ؟
تبصره دوم
در اين تبصره دو مطلب است : مطلب اول در بيان فرق ميان( علم تنجيم) يعنى احكام نجومى , و ميان( علم هيئت) است . و مطلب دوم در بيان منجم به علم تنجيم در كتب فن , و منجم در لسان روايات است .
اما در مطلب اول گوئيم : علم هيئت مبتنى بر قواعد متين رياضى و قضاياى رصين هندسى است , كه اگر محاسبه در عمل اشتباه نكند و درست استخراج كند نتيجه محاسبه او مطابق با واقع خواهد بود . اين علم شريف ممدوح عقل و شرع است , و هيچ داناى بخرد بينا و آگاه بر آن انگشت اعتراض ننهاده است .
اما أحكام نجومى كه از آن تعبير به علم تنجيم و علم نجوم مى گردد , و مزاول به عمل آن را منجم مى گويند , و يك سلسله قواعدى است كه از اوضاع كواكب , احوال عالم و آدميان و سعد و نحس ايام و نظائر آنها تحصيل مى گردد , در آن رد و ايراد و طعن و اعتراض بسيار به ميان آورده اند . و مراد معترضان اين نيست كه كواكب را اثر تكوينى در نظام هستى نيست كه هيچ بخردى چنين تفوه نمى كند , بلكه مقصودشان اعتراض بر مفيد علم قطعى بودن آن قواعد به وقوع حوادث است , از اين روى كه چگونه بشر مى تواند به تأثيرات و اسرار واقعى اوضاع و احوال كواكب دست بيابد .