روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤ - ترجمه
بازنكند آن را[مگر او گران شده] [١]در آسمانها و زمين نيايد به شما مگر ناگاه.
مىپرسند از تو پندارى تو پرسيدهاى [٢]از آن،بگو كه:علم آن نزديك خداى است و لكن بيشتر مردمان ندانند.
بگو كه:قادر نباشم [٣]براى خود سودى و نه زيانى مگر آنچه خواهد خداى و اگر دانستمى غيب،بسيار كردمى از نيكى و نرسيدى مرا بدى،نيستم من مگر ترساننده و بشارتدهنده گروهى مؤمنان را.
قوله تعالى: وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ -الآية،بيان كرديم كه هركجا«إذ»باشد و در كلام عاملى ظاهر نباشد لا بد عاملى مضمر بايد،و تقدير آن است كه:اذكر،ياد كن اى محمّد چون ما برداشتيم كوه را از بالاى سر ايشان، كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ ،پنداشتى سايه بانى است.ابن الاعرابى گفت:النتق،الفتق و الرفع و البسط جميعا،نتق، برداشتن باشد و شكافتن و گستردن و هر سه معنى محتمل است اين جا،قال العجّاج:
ينتق انتقا [٤]السليل نتقا،
[يروى:اقتاد السليل] [٥].يعنى،يرفعه على ظهره و قال آخر:
و نتقوا احلامنا الأثاقلا
و امرأة منتقا و ناتق،كثيرة الولد،قال النّابغة:
لم يحرموا حسن الغذاء و امهم
دحقت عليك بناتق مذكار
و النتق«التّحريك بقوّة،يقال:نتقنى الكثير [٦]إذا حرّكه.
ابان بن تغلب گفت:از عربى فصيح شنيدم كه غلامش را مىگفت:
خذ الجوالق فانتقه[٢-ر]،اى نكسه،و قولهم:انتق برجلك،مثل: اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ [٧]، يعنى پاى به چهارپاى فروزن [٨]تا برود و اصل كلمه جنبانيدن باشد به قوّت، كَأَنَّهُ
[١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٢] .آو،بم،آن:آگاهى؛آج:دانايى.
[٣] .آو،بم،آن:نه پادشاهى.
[٤] .آو،آج،بم:ائتاق.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٦] .آو،بم،مل:المسير؛آج،مج:السير.
[٧] .سوره ص(٣٨)آيۀ ٤٢.
[٨] .آج:فرازن.