روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٤
از فعل ما نيست به دلالت آنكه موقوف بر اختيار ما نيست،عند قصد و دواعى [١]ما حاصل نيايد و عند كراهت و صوارف [٢]ما منتفى [٣]نشود،و چون چنين بود [٤]تكليف متناول نبود آن را،و انّما نهى از اسباب خنده باشد از لهو و بطر و مانند آن.و قوله: جَزٰاءً ؛ دليل آن مىكند كه وَ لْيَبْكُوا [٥]،امرى است به معنى خبر،چه اگر نه چنين باشد، «جزا»در اين جا [٦]معنى ندهد،يعنى بگريند [٧]عند معاينۀ عذاب [٨]بر گناهانى كه كسب كرده باشند.
قتاده روايت كرد از انس مالك،كه رسول-صلّى اللّه عليه و آله [٩]-گفت:لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم [١٠]كثيرا،گفت [١١]:اگر آنچه من مىدانم شما دانستمى [١٢]اندك خنديدى و بسيار گريستى.
قوله: فَإِنْ رَجَعَكَ اللّٰهُ إِلىٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ ،رجع،هم لازم باشد و هم متعدّى مصدر لازم رجوع باشد،و مصدر متعدّى رجع باشد [١٣]،يقال:رجعته فرجع.گفت:اگر چنان كه خداى تعالى تو را با نزديك گروهى از ايشان برد،و طائفه،جماعتى باشند كه:يطوفون فى الامور،آنگه عام شد تا نشستگان را نيز طايفه خواندند [١٤].آنگه ايشان از تو دستورى خواهند تا با تو به جهاد بيرون [١٥]آيند.ايشان را تمكين مكن،بگو كه:شما هرگز با من نروى و با من نيايى و هرگز با من جهاد نكنى با دشمنى،از دو وجه:
يكى آنكه،از شما اين نيايد كه شما منافقى و اعتقاد وجوب جهاد ندارى.و دگر آنكه،چون من از شما اين دانم،شما را تمكين نكنم از اين معنى،چون چنين باشد تا شما باشى با من برون نيايى و جهاد نكنى با هيچ دشمن،چرا [١٦]: إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ
[١] .اساس داعى؛به قياس نسخۀ آو،و اتفاق نسخهها تصحيح شد.
[٢] .آو،بم،آج،لب:عند صوارف و كراهت.
[٣] .مل:منتهى.
[٤] .آج،لب:باشد.
[٥] .اساس:فليبكوا؛با توجه به قرآن مجيد،تصحيح شد.
[٦] .آو،بم،آج،لب:آنجا.
[٧] .اساس:نگويند؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٨] .آو،بم،آج،لب+و.
[٩] .آو،بم،آج،لب،مل:عليه السلام.
[١٠] .آو،بم:ليبكو.
[١١] .آو،بم،آج،مل:ندارد.
[١٢] .آو،آج،بم،لب:دانستى؛مل:دانستتانيد.
[١٣] .آو،بم،آج،لب،مل:ندارد.
[١٤] .آو،بم،آج،لب،مل،مج:خوانند.
[١٥] .آو،بم،آج،لب:برون.
[١٦] .مل+قوله تعالى.