روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٤ - ترجمه
دوسترين خلقان به نزديك خداى تعالى روز قيامت و نزديكتر به مجلس،امامى عادل باشد،و اين لايق اوست.
و امّا قوله: وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْفٰائِزُونَ .جابر عبد اللّه انصارى روايت كرد و جز او كه،رسول-عليه السّلام-گفت:
علىّ و شيعته هم الفائزون ظ؛على و شيعۀ او فايزان و - ظفريافتگان باشند؛نبينى كه آن سيّد را-عليه الصّلاة و السّلام-چون آن ضربت زدند اوّل كلمه از او اين شنيدند كه گفت:
فزت و ربّ الكعبة؛ به خداى كعبه كه ظفر يافتم.
قوله: يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ ؛بشارت مىدهد ايشان را خداى ايشان به رحمتى از او و خشنودى،بشارت چيزى باشد متضمّن نفع و سرور كه اثر آن بر بشره پيدا شود،و«رضوان»،[٦٢-پ]مصدر باشد. وَ جَنّٰاتٍ ؛و بهشتهايى كه ايشان را در آنجا نعيمى مقيم دائم خالد باشد كه آن را انقطاع نبود كه واصفان وصف آن ندانند كردن،فيها ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر؛آن باشد آنجا كه هيچ چشم چنان ديده نباشد و هيچ گوش چنان نشنيده و بر خاطر هيچ بشر چنان نگذشته.
خٰالِدِينَ فِيهٰا أَبَداً ؛در آنجا هميشه باشند.و نصب او بر حال است، أَبَداً ، نصب او بر ظرف است،و فِيهٰا ،ضمير بهشت است. إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ ؛ خداى-عزّ و جلّ-به نزديك او مزدى هست بزرگ.و«ابد»در عرف[عرب] [١]كنايت باشد عن الزّمان المستقبل لا الى آخر.و قطّ،عبارت باشد عن الزّمان الماضي لا الى اوّل؛تقول [٢]:ما فعلت ذلك قطّ،و لا افعل ذلك،ابدا.و تقول [٣]:لا افعل ذلك ابد الابيد،و جمع الابد:آباد و ابود،و تأبّد المنزل اذا اتى عليه الابد فتوحّش.و الآبدة، الدّاهية الغريبة،و الأوابد الوحش سمّيت بذلك لطول اعمارها.و چنين گفتهاند كه:
كس [٤]وحش مرده نديده است كه به مرگ خود بمرده باشد الّا به آفتى.آنگه عرب، [لفظ] [٥]«ابد»در مدّتى از روزگار استعمال كنند و اگرچه مراد نه هميشه باشد،قال البعيث:
اهاج عليك الشّوق اطلال دمنة
بنا صفة البردين او جانب الهجل [٦]
[١] .اساس:ندارد؛به قياس نسخۀ آو و اتفاق نسخهها تصحيح شد.
[٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها:يقول.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:كسى.
[٥] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٦] .اساس:العجل؛به قياس با نسخۀ مل،تصحيح شد.