روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٨ - ترجمه
اَلصَّمَدُ [١]،بلا تنوين لالتقاء الساكنين،و على هذا] [٢]قول الشّاعر:
فالفيته غير مستعتب
و لا ذاكر اللّه الّا قليلا
و الاصل،و لا ذاكرا للّه.و آنكس كه منوّن خواند،ابن را خبر مبتدا كرد.و فرق ميان آنكه ابن صفت باشد آن است كه:چون خبر بود،لا بد تنوين بايد و با صفت تنوين نبايد،و اگرچه در ضرورت شعر در صفت تنوين آوردهاند،چنان كه شاعر گفت:
فالاّ يكن مال هناك فانّه
سيأتي ثنائي زيدا ابن مهلهل
و قال آخر:
جارية من قيس بن ثعلبة
كأنّها حلية سيف مذهبة
و فرق ديگر آن است كه:چون صفت باشد واقع بين علمين،«الف»نبايد نوشتن،و چون خبر باشد«الف»بايد نوشتن.اگر گويند:خداى-تعالى-اين حوالت چگونه گرد بر جهودان،و ايشان اين را منكرند؟جواب آن است كه،گوييم:با قول خداى تعالى انكار جهودان را تأثير نباشد.و دليل بر آنكه چنين است،آن است كه:چون اين آيت آمد،جهودان عهد رسول اين را منكر نبودند.جوابى ديگر از او آن است كه:چون جمله جهودان اين نگفتند و انّما گروهى مخصوص گفتند،منهم:
سلاّم بن مشكم [٣]و نعمان بن اوفى و شأس بن قيس و مالك بن الصّيف،و اين چنان باشد كه گويند:خوارج به تعذيب اطفال گويند،و اين مقالت از ايشان گروهى گفتند كه ايشان را ازارقه گويند.عبيد بن عمير گفت:اين مقالت از جهودان يك شخص گفت نام او فنحاص بن عازورا،و او آن بود كه گفت:انّ اللّه فقير و نحن اغنياء.و سبب آنكه جهودان اين گفتند،آن بود كه:عطيّة العوفي گفت از عبد اللّه عبّاس كه:عزير،از جملۀ اكابر و بزرگان بنى اسرايل بود،و بعضى گفتند:پيغامبر بود و تورات در ميان قوم بود و از عزّت او را جاى او تابوت بود.و مردم بعضى ياد داشتند چون به معصيت مشغول شدند و ظلم و عدوان پيشه گرفتند،خداى تابوت از ميان ايشان برگرفت.چون فساد زيادت كردند خداى تعالى-تورات از دلهاشان برگرفت و از ياد ايشان برفت.مدّتى بر اين بر آمد،ايشان پشيمان شدند و آن عقوبتى شناختند
[١] .سورۀ اخلاص(١١٢)آيات ١ و ٢.
[٢] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٣] .آو،آج،بم:يشكر.