روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
توبه كردند،و فزع كردند با عزير،و عزير دعا كرد و تضرّع كرد و از خداى تعالى درخواست تا تورات[با] [١]ياد او دهد.خداى تعالى دعاى او اجابت كرد و نورى در دل او نهاد،تورات ياد او آورد [٢]جمله.او،بيامد و قوم را بشارت داد كه خداى تعالى تورات با ياد من داد و تورات خواندن گرفت و بر ايشان مىخواند،ايشان بهرى اعتماد كردند و بهرى نكردند تا آنگه كه خداى تعالى تابوت با ايشان داد،آنچه از او نوشته و ياد گرفته بودند با آن نسخه كه در تابوت بود مقابله كردند،حرفى زيادت و نقصان نبود،[٧٠-پ]گفتند:اين تخصيص عزير را براى آن بود كه او پسر خداى است،- تعالى عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا [٣].و سدّى گفت،سبب آن بود كه:چون عمالقه بر بنى اسرايل مسلّط شدند و ايشان را مىكشتند و مىرنجانيدند،ايشان بگريختند و متوارى شدند و در عالم پراگنده شدند و نسختهاى تورات كه داشتند در كوهها پنهان كردند،و عزير نيز بگريخت و در بعضى كوهها خداى را عبادت مىكرد و از كوه فرونيامدى الا روز عيد.روزى از روزهاى عيد فرود آمد،زنى را ديد بر سر گورى ايستاده و مىگفت:وا مطعماه [٤]وا كاسياه!و عزير در دعا و تضرّع بسيار مىگفت:بار خدايا!بنى اسرايل را بىعالم رها كردى،عزير فراز شد و آن زن را وعظ كرد و گفت:از خداى بترس-و گمان چنان برد كه آن گور شوهر اوست-يا زن!تو چنان دانى كه روزى تو به دست شوهرت بود،روزى تو بر خداى است،تو را و شوهرت را و جمله خلايق را.زن گفت:چنان كه مىدانى [٥]كه روزى از خداى است و همۀ جهان را روزى او مىدهد و هيچ خلق را بىروزى رها نكند،نمىدانى كه علم عالمان ازوست و بنو اسرايل را بىعالم رها نكند؟عزير گفت:راست گفتى، و لكن تو كيستى؟گفت:من دنياام آمدهام تا تو را بشارتى دهم بدان كه از نمازگاه تو چشمۀ آب پديد خواهد آمدن و درختى بر كنار آن چشمه بخواهد رستن،تو از ميوۀ آن درخت بخور و از آن چشمۀ آب بازخور و ازآنجا وضو كن و دو ركعت نماز بكن كه خداى تو را چيزى [٦]خواهد دادن.چون ازآنجا برفت و با نمازگاه خود رفت بر دگر
[١] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٢] .آو،آج،بم:داد.
[٣] .محتمل است اشاره مفسّر به سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٤٣( ...تَعٰالىٰ عَمّٰا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً )
[٤] .اساس:وا معظماه؛به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٥] .آو،آج،بم:لب:چون مىدانى.
[٦] .لب:خيرى.