روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٣ - ترجمه
آنگه گفت: وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ ؛و هركه پشت به ايشان دهد به هزيمت جز كه به كارى از كارهاى كارزار،بر جاى خود رها كند تا سازى و آلتى و سلاحى و عدّتى به دست آرد. أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلىٰ فِئَةٍ ؛يا خواهد تا نزد جماعتى رود كه ايشان به او محتاجتر باشند هركه بيرون از اين دو وجه صف كارزار رها كند و پشت بر دشمن كند، فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ ؛به خشم خداى تعالى بازآيد و مستحقّ خشم خداى شود و جاى او دوزخ باشد و آن بد جاى است.و اصل زحف،تقارب باشد،يقال:
زحف للعدوّ اذا تقارب منه،و منه الزّحف في الشّعر تقارب الحروف على وجه يخرج من الطّبع.و امّا«توليه»،جعل چيزى باشد بحيث يلي غيره،و او متعدّى باشد به دو مفعول،يقال:ولاّه كذا و ولاّه قفاه و ولاّه البلد و غيره.و يَوْمَئِذٍ ،هم اعرابش روا باشد هم بنايش،امّا اعراب و علّت او براى آنكه او اسمى است متمكّن بر تقدير اضافت، و نصب او بر ظرف باشد؛و امّا بنا،براى آنكه دو اسم است مركّب،كخمسة عشر و معديكرب و بعلبكّ.و«متحرّف»،و منحرف؛زائل باشد از جهت استواء و حرف الشّىء حدّه.و الحرفة،الصّنعة لأنّه ينحرف اليها.و الحرفة؛الحرمان لانحراف الرّزق عنه،و قد حورف الرّجل اذا حرم فهو محارف [١]،و منه حروف الهجاء لأنّها اطراف الكلمة،و حرف الجبل،جانبه،و حرف السّيف؛حدّه،و الحرف البعير الضّامر تشبيها بحرف الهجاء،و الحرف [٢]البعير الصّلب،تشبيها بحرف الجبل.و«تحيّز»،طلب چيزى باشد تا در او متمكّن نشود،و انحاز اليه اذا انضمّ اليه،و حاز الشّىء اذا جمعه، و الحيّز،المكان الّذى فيه الجوهر.و«فئة»،جماعتى باشند از مردمان منقطع از ديگران.و گفتند:اشتقاق او من«فاء»اذا رجع باشد،و گفتهاند:من فأوت رأسه بالسّيف اذا قطعته.
علما خلاف كردند در حكم آيت كه خاصّ است به روز بدر،يا عامّ در جميع مواضع؛ابو سعيد خدرى گفت و حسن بصرى و قتاده و ضحّاك:اين آيت مخصوص است و اين حكم به روز بدر،براى آنكه در زمين،مسلمانان همان بودند كه با پيغامبر حاضر بودند،اگر كسى ازآنجا بگريختى او را جاى نبودى جز كه با مشركان گريختى،اگر امروز برود هم با جماعت مسلمانان شود اين حكم در حق او ثابت نباشد.يزيد بن ابى حبيب گفت:اين حكم روز بدر بود امّا روز احد چون
[١] .آج،بم:محارم.
[٢] .اساس:الحرب؛به قياس با نسخه آو،تصحيح شد.