روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٧ - ترجمه
ايشان نوحه كردند،و به جاى طمع عزّت و منعت،ذلّت و خوارى يافتند.
حقتعالى گفت:اهل مكّه بر اين وجه بيرون آمدند،شما كه مؤمنانى چنين [١]بيرون مشوى.و«بطر»،خروج باشد از موجب شكر نعمت با كفرانش،و اصل او شقّ و شكافتن باشيد،و منه البيطار،و بيطار از اين جا باشد كه گوشت بشكافد به نيشتر،و يقال:بطر الانسان يبطر بطرا و ابطره الغنى [٢]ابطارا،و«ريا»،اظهار كار نيكو باشد تا مردمان ببينند با آنكه كار بد [٣]پنهان كرده باشد.و«صدّ»،منع بود و بعضى فرق كردند ميان صدّ و منع،گفتند:منع،آن باشد كه فعل با او متعذّر بود،و «صدّ»،آن باشد كه دعوت كند با ترك فعل. وَ اللّٰهُ بِمٰا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ ،و خداى تعالى عالم است به آنچه ايشان مىكنند،و عالمى او به آن محيط [٤].و روا بود كه گويند:
قادر است بر ايشان،و ايشان از قبضۀ قدرت او بيرون نيند [٥].پس به منزلت آن است كه محيط است به ايشان.
وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ ؛گفت:ياد كنى چون بياراست ابليس براى ايشان عملهاى ايشان.و سبب آن بود به روايت عبد اللّه عبّاس و محمد بن اسحاق و سدّى و كلبى كه:قريش چون خواستند كه از مكّه بيرون آيند،ياد آمد ايشان را كه ميان ايشان و بنى بكر بن عبد مناث [٦]بن كنانه كارزارى هست [٧]و كينهاى قديم، گفتند:نبايد كه اين كنانيان ما را تعرّض كنند،و ما را دو فرقه بايد شدن و دو خصم پيش باشد ما را با دو گروه جنگ بايد كردن.توقف نمودند تا در اين كار انديشه كنند.ابليس بيامد با لشكرى بر صورت سراقة بن مالك بن جعشم [٨]الشّاعر الكنانىّ ثمّ المدلجىّ-و او از جمله اشراف و رؤساى بنى كنانه بود،و گفت قريش را: لاٰ غٰالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النّٰاسِ ؛امروز از همه آدميان كس شما را غالب نشود، وَ إِنِّي جٰارٌ لَكُمْ ؛و من همسايه و پناه شماام،و الجار؛المجير،قال الشّاعر:
يا ظالمي انّى تروم ظلامتي
و اللّه من كلّ الحوادث جاري
[١] .آج،لب:بر اين وجه.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:ابطر فى المغنى.
[٣] .لب+ر/را.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+است.
[٥] .اساس:نياند/نيند/نهاند.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:مناف.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:بود.
[٨] .اساس:حصم؛به قياس آج،تصحيح شد.