روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٧ - ترجمه
عظيمتر باشد از حسرت آنان كه آن ندارند.آنگه ايشان را اميد مآل [١]و عاقبت نباشد، كه اين اميد مؤمنان را بود.و نصب فعل مضارع به اضمار«ان»است.قوله: وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ[وَ هُمْ كٰافِرُونَ] [٢]و جانهاشان هلاك شود و ايشان كافر.«واو»،حال راست،و الزّهق [٣]؛الهلاك و البطلان،قال اللّه تعالى: وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ [٤]؛اى،بطل الباطل.ابو على گفت:خداى مىخواهد كه ايشان را با خود رها كند و مخذول گرداند عقوبة على كفرهم المتقدّم.
قوله: وَ يَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ ؛آنگه حقتعالى ناپاك دارى ايشان و جرأت ايشان بر خداى بازگفت،گفت:سوگند مىخورند به خداى تعالى كه ايشان از شمااند، مىگويند:ما از شماايم و بر دين شماايم،و حقتعالى تكذيب ايشان مىكند و مىگويد:دروغ مىگويند، وَ مٰا هُمْ مِنْكُمْ ؛كه ايشان از شما نهاند [٥]،و لكن[٨٥-ر] گروهىاند كه از شما مىترسند،اين براى خوف [٦]مىگويند،الفرق،الخوف،و رجل فروقة،اى جبان،و الهاء للمبالغة.
آنگه گفت: لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً ؛اگر اين منافقان حرزى و پناهى يافتندى، أَوْ مَغٰارٰاتٍ ؛جمع مغارة،و يا غارى در كوهى،و آن جايى باشد كه بدو فروشوند من غار الماء،و غارت عينه غورا،و الغور الارض المنخفضة،و النّجد خلافه.و عبد الرّحمن عوف در شاذّ خواند:او مغارات،به ضمّ«ميم»او به مفعل كرده است من اغار،اى موضع غور [٧]،قال الشّاعر:
فعدّ طلابها و تعدّ عنها
بحرف قد تغير اذا تبوع
أَوْ مُدَّخَلاً
؛موضع دخول مفتعل باشد از دخول تا جايى كه در او شدندى.مجاهد گفت:محرزا.قتاده گفت:سربا.كلبى گفت:نفقا كنفق اليربوع.ضحّاك گفت:
مأوى يأوى اليه.حسن گفت:وجها يتوجّه اليه،اين جمله متقارب است از روى معنى.ابن كيسان گفت:مدّخلا،اى دخلاء؛دوستانى اندرونى كه ايشان را
[١] .اساس:ماال/مآل.
[٢] .اساس:ندارد؛به قياس با قرآن مجيد و نسخۀ مل،افزوده شد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:و الزّهوق.
[٤] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٨١.
[٥] .مل+و لكنّهم قوم يفرقون.
[٦] .اساس:خود؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٧] .اساس:غرور؛به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.