روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٤
هركجا در قرآن امربهمعروف است آن دعوت است از كفر به ايمان،و هركجا نهى منكر است منع است از عبادت اوثان و شيطان و فرائض نماز به جاى آرند و واجبات زكات بگزارند و اوامر خداى و رسول را انقياد نمايند. أُولٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّٰهُ ؛ايشان آنان باشند كه خداى بر ايشان رحمت كند [١]،كه خداى عزيز است،هيچچيز او را غالب نيايد،و حكيم است آنچه كند به حكمت و مصلحت كند.
آنگه گفت:آنان كه متحلّى باشند به اين حيلت و متّسم به اين سيما و اين نام و اين حكم دارند،خداى ايشان را وعده و نويد مىدهد چه از مردان و چه از زنان، جَنّٰاتٍ ؛و بهشتها كه درختان آن زمين آن را بپوشيده باشد،در زير آن درختان جويهاى روان باشد،و ايشان در آنجا خالد و مخلّد و مؤبّد باشند،و نيز وعده مىدهد ايشان را مسكنها و جايهاى خوش.
حسن بصرى گويد از ابو هريره و عمران بن الحصين پرسيدم كه:اين كه خداى تعالى مىگويد: وَ مَسٰاكِنَ طَيِّبَةً ؛در اين چيزى [٢]شنيدى [٣]از رسول-عليه السّلام؟ گفتند:على الخبير سقطت؛بر دانا [٤]فتادى،ما رسول را از اين پرسيديم،گفت:
كوشكى باشد در بهشت به يك پاره از لؤلؤ،در او هفتاد سراى باشد از ياقوت سرخ، در هر سراى هفتاد خانه از زمرّد سبز،در هر خانه هفتاد سرير و بر هر سريرى هفتاد بستر از هر لونى بر هر بسترى جفتى از حور العين،در هر خانه هفتاد[خوان نهاده،بر هر خوانى هفتاد لون طعام،در هر خانه هفتاد] [٥]وصيفت،حقتعالى بندۀ مؤمن را چندانى قوّت و شهوت و نهمت دهد كه به يك بامداد بر همه بگردد از طعامها و فراشها. فِي جَنّٰاتِ عَدْنٍ ؛در بهشتهاى مقام و جاى ايستادن و خلود،يقال:عدن بالمكان اذا اقام به،و منه:المعدن،و قال الشّاعر:
و ان تستضيفوا الى حكمه [٦]
تضافوا الى راجح قد عدن
و رسول-صلّى اللّه عليه و آله-گفت:عدن،بهشتى است خاصّ از بهشتهاى خداى،هيچ چشم مثل آن نديده است و بر خاطر هيچ بشر چنان نگذشته است.در آنجا نباشد جز سه گروه:پيغامبران و صدّيقان و شهيدان.حقتعالى گويد:خنك آن
[١] .مل+ إِنَّ اللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ .
[٢] .آو،آج،بم:خبرى.
[٣] .مل:شنيديد/شنيدى.
[٤] .مل:دانايان.
[٥] .اساس:ندارد؛از آج،افزوده شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:حمله.