روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥ - ترجمه
الثّقفى آمد،و او مردى بود كه كتب اوايل برخواند [١]و علم حكمت شناخت [٢]و در كتب خوانده بود كه:خداى تعالى در آن عهد پيغامبرى خواهد فرستادن و طمع او داشت كه او باشد.او در آنوقت كه خداى تعالى پيغامبر را فرستاد به نزديك بعضى ملوك بود،چون بازآمد به بدر بگذشت و آن كشتگان را ديد،گفت:اينان را كه كشت؟گفتند:محمّد كه به پيغامبرى آمده است.گفت:اگر او پيغامبر بودى خويشان خود را نكشتى.چون بمرد،خواهرش فارعه به نزديك رسول آمد،رسول -عليه السّلام-گفت:
اخبرينى عن وفات اخيك، مرا خبر ده از وفات برادرت.گفت:او شبى از شبها خفته بود و من بر بالين او بودم سقف خانه شكافته شد و دو شخص فرود آمدند و يكى بر بالين او بنشست و يكى بر پايين او.آنكه به نزديك پايين بود،آن را گفت كه بر بالين بود:اوعى؟قال:وعى،قال:از كى؟قال:ابى،گفت:بدانست؟گفت:
بلى بدانست گفت:زكى شد؟گفت:نه ابا كرد و سرباززد.از خواب در آمد من او را خبر دادم [٣]از آن حال،گفت:خيرى بود كه از من بگردانيدند [٤]،آنگه از هوش بشد، چون با هوش آمد اين بيتها بگفت:
كلّ عيش و ان تطاول دهرا
صائر امره [٥]الى ان يزولا
ليتني كنت قبل ما قد بدا لى
في قلال الجبال ارعى الوعولا
إنّ[يوم] [٦]الحساب يوم شديد
شاب فيه الصّغير يوما ثقيلا
نصب على تقدير فعل،كانّه قال:اعنى يوما.رسول-عليه السّلام-او را گفت:
چيزى بخوان از شعر او،گفت:
لك الحمد و النّعماء و الفضل ربّنا
و لا شىء اعلى منك جدّا و امجد
مليك على عرش السّماء مهيمن
لعزّته تعنو الوجوه و تسجد
اين قصيدهاى دراز است تا به آخر بخواند،آنگه قصيدهاى ديگر بخواند كه در او مىگويد:
يوقف [٧]النّاس للحساب جميعا
فشقىّ معذب و سعيد
[١] .آو،آج،بم،لب،آن:خوانده،مج:خوانده بود.
[٢] .آو،آج،بم،مج،لب،آن:شناخته.
[٣] .آو،آج،بم،لب،آن،لت:خبر كردم.
[٤] .آو،آج،بم،مل،لب،آن:بگردانيدن/بگردانيدند.
[٥] .اساس:مرّه،به قياس با نسخه آج تصحيح شد.
[٦] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٧] .آو،آج،مل،آن:توقف.