روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧ - ترجمه
انكار كرد و جحود پيش آورد و گفت:ندادم،لا جرم فرزندانش جاحد شدند و نسيان افتاد و فراموش كرد عهد خداى تا فرزندانش فراموشكار شدند،و خطا كرد تا فرزندانش مخطى شدند،نعوذ باللّه من مثل هذه المقالات المحالات و التُّرّهات الشّنيعات!ملكالموت با پيش خداى آمد و گفت:بار خدايا!آدم چهل سال دعوى مىكند.گفت:برو بگو او را،نه به داود دادى؟گفت:بگفتم.جحود مىكند.
گفت:برو و جانش بردار و بگو كه:آنگه كه قلم تر [١]بود بدادى و ما در عمر او نوشتيم،با ما جحود از پيش بنشود [٢].حوشى-عليه السّلام-من ذلك،او برفت و آدم را جان برداشت آنگه چون عهد فرزندان آدم بستده بود،ايشان را گفت:با پشت آدم شوى كه من قيامت برنهانگيزم تا از شما يكى مانده باشد تا در وجود نيايد و عمر و روزى خود مستوفى بنستاند.اين خبر«ذرّ»است كه مخالفان ما و بعضى موافقان از اهل اخبار گفتند و اين درست نيست براى مخالفت او دليل عقل و ظاهر قرآن را.امّا مخالفت او دليل عقل را ازآنجاست كه حال اين فرزندان كه دعوى مىكنند كه خداى تعالى ايشان را بيرون آورد بر صورت ذرّ [٣]و با ايشان خطاب كرد و تقرير كرد ايشان را بقوله: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ از دو بيرون نبود:يا كامل عقل بودند يا نبودند، اگر كامل عقل نبودند،از حكيم نيكو نيايد خطاب با ايشان و تقرير با ايشان،و اگر كامل عقل بودند،لا محال [٤]بايد تا آن حال ياد دارند و فراموش نكنند كه عاقل مثل اين حال و كمتر آن در شهرت و نادرگى با كمال عقل فراموش نكند.چون هر دو قسمت باطل است،دليل كند بر بطلان اين قول.اگر گويند طول مدّت و تخلّل مرگ در اين ميانه از ياد ايشان ببرد،گوييم:طول مدّت اگر نسيان آرد از تفصيل آن باشد، آن [٥]جمله بهيكبار ناسى نشوند،آنگه همه خلايق بهيكبار حالى چنان غريب و نادر [٦]رفته و ايشان كامل عقل با كمال عقل چگونه فراموش كنند آن را؛و امّا تخلّل مرگ را اگر در اين تأثير بودى،بايستى كه تخلّل نوم و سكر و جنون و اغماء و زوال عقل را در اين اثر بودى،كه اين جمله مزيل عقل است،و ما دانيم كه خفته چون بيدار شود و مغمى عليه چون با هوش آيد و مست چون هشيار شود آنچه دانسته باشد
[١] .آج:تو.
[٢] .اساس:بنهشود/بنشود.
[٣] .آج،آن:ذرّه.
[٤] .آو،آج،بم،آن،لت:لا محاله.
[٥] .همه نسخه بدلها:از.
[٦] .همه نسخه بدلها:نادره.