روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٥ - ترجمه
خواصّ مناند و اگر مردمان به يك وادى فروشوند و انصار به راهى فروشوند من به راه انصار فروشوم.آنگه عبّاس مرداس را پيش خواند و گفت تو گفتهاى:
أ تجعل نهبي و نهب العبيد بين الاقرع و عيينة ابو بكر گفت:يا رسول اللّه!بابى انت و امّى لست بشاعر؛مادر و پدر من فداى تو باد شاعر نهاى،او نه چنين گفته است،گفت:چگونه گفته است؟گفت:
بين عيينة و الاقرع
آنگه على را گفت:
يا عليّ قم فاقطع لسانه ؛برخيز و زبان اين ببر.عبّاس گفت:و اللّه كه اين كلمه بر من سختتر آمد كه آن روز كه دشمنان ما پس [١]ما آمدند در سراى ما على دست من گرفت و مرا ببرد،و اگر من دانستمى كه كسى باشد كه مرا از او بستاند فرياد خواستمى از او،و لكن دانستم كه كسى نباشد كه پاى در پيش او نهد.چون مرا پارهاى ببرد من گفتم:يا على!زبان مرا بخواهى بريدن؟گفت:مرا آنچه فرمودهاند در حقّ تو بخواهم كردن و هر ساعت كه مرا بيشتر بردى من گفتمى:يا على!زبان من بخواهى بريدن؟او جواب دادى كه:آنچه مرا گفتهاند در حقّ تو بخواهم كردن.مرا آورد تا به نزديك شتر غنيمت،آنگه مرا گفت:
رسول [٢]تو را چند [٣]فرموده است از شتر؟من گفتم:چهار،گفت:اكنون برو از چهار تا به صد [٤]به شمار كه تو راست.من گفتم:يا على!رسول خداى به زبان بريد من اين خواست؟گفت:آرى!گفتم:بابي انتم و امّي ما اكرمكم و اعلمكم و احلمكم [٥]؛ پدر و مادر من فداى شما باد،چه كريمى و حليمى [٦]و عالمى!آنگه گفتم:مرا مشورت كن تا چه صواب باشد مرا؟گفت:صواب در آن باشد كه چون رسول -عليه السّلام-تو را جهار داد و از اهل چهار [٧]كرد،تو نيز چهار بستانى و از اهل آن باشى،يعنى انصاريان را چندين داد و مهاجر را هم مثل اين داد.
زهرى گفت كه،سعيد بن المسيّب گفت:اين روز ششهزار برده بياوردند.
[١] .همۀ نسخه بدلها:به سر.
[٢] .مل+عليه السلام مرا فرموده كه از شتران من چهار به تو دهم.رسول-عليه السّلام-چهار گفت،اكنون برو...
[٣] .اساس:چه؛به قياس آو،و اكثر نسخ تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:پانصد.
[٥] .آو،آج،بم:احكمكم.
[٦] .آو،آج،بم:حكيمى.
[٧] .مل،مج:جهاد.