روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٤ - ترجمه
بيامرزد شما را.
مفسّران گفتند:آيت در اسيران بدر آمد.عبّاس [١]عبد المطّلب گفت:
آيت در من آمد و در اصحاب من،و عبّاس از جملۀ آن ده مرد بود كه ضمان طعام اهل بدر كرده بودند از كافران،و آن روز نوبت عبّاس بود،و عبّاس براى آن روز و خرج او بيست اوقيّه زر داشت تا صرف كند.كارزار رود در پيوست و او به آن نرسيد و قوم كشته و اسير و منهزم شدند،و آن بيست اوقيۀ زر از عبّاس بستدند در كارزار.وقت آنكه او را با پيش رسول آوردند،رسول-عليه السّلام-بر او سه كار عرضه كرد:از اسلام و،قتل و،فدا.او گفت:از من بيست اوقيّه زر بستدهاند در اين كارزار،بفرماى تا به فديه از من برگيرند.رسول-عليه السّلام-گفت:زرى كه از تو بستدهاند كه تو آورده بودى كه بر كارزار ما خرج[٤٩-پ]كنى در حساب فدا چگونه باشد!محال مگو و فداء خود و آن برادرزادگانت بده-عقيل و نوفل بن الحارث-گفت:از كجا آرم؟ گفت:از آن زر كه به امّ الفضل دادى وقت آنكه بيرون آمدى از مكّه،گفت [٢]:آن براى تو است و براى فرزندانم-عبد اللّه و عبيد اللّه و فضل و قثم،[گفت:] [٣]و اگر آن بدهم مرا و عيال مرا سؤال بايد كردن از مردمان،تو روا دارى؟و لكن تو را كه خبر داد از آنچه من به امّ الفضل دادم؟گفت:خداى و آن به وزن چندين بود،[و كيفيّت] [٤]و كميّت آن بگفت.عبّاس انديشه كرد و گفت:اين حديث راست است و اين نتوان [٥]دانستن جز به وحى از خداى.گفت:يا محمّد!راست مىگويى و اين سرّى بود ميان من و امّ الفضل و كس را برآن اطلاع نبود،«و انا اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّك رسول اللّه»و اسلام آورد.اين يك روايت است،و يك روايت آن است كه:براى آن تا فديه نبايد دادن او را اظهار اسلام كرد و در دل نداشت و برخاست و گفت:يا رسول اللّه!اكنون دستور باش [٦]تا بروم و امّ الفضل را و كودكان را بيارم؟گفت:برو.
چون از مدينه به در آمد در دل گفت كه به مكّه شود و آنجا مقام كند و بر سر كفر
[١] .مل:عبّاس بن.
[٢] .كذا:در اساس و جميع نسخ،گفت/گفتى؛حذف ياى ضمير به قرينه.
[٣] .اساس:ندارد؛از آج،افزوده شد.
[٤] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل،مج:بنتوان.
[٦] .آج،لب:باشد.