روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤١ - ترجمه
اوّلشان:على،و او مرتضى است.و چهارمشان:على،و آن سيّد عباد و اصفياست.و هشتمشان:على،و آن علىّ بن موسى الرّضا است.و دهمشان:علىّ بن محمّد التّقى [١]كه او زين اتقياست.و آخرشان مهدى،كه بازپسين خلفاست.چون عدد تمام كردى اطلاق كن و برخوان و: ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ؛اين دين قويم و صراط مستقيم است، فَلاٰ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ ؛در او دو قول گفتند؛يكى آنكه:ضمير راجع است با چهار ماه حرام،و تخصيص او براى حرمت اوست كه امتناع از ظلم اگرچه هميشه واجب است تأكيدش در اين ماه ماههاى حرام چهارگانه بيشتر است.دگر آنكه:او قريبتر است،و ردّ الكناية الى اقرب المذكورين اولىتر باشد.و قولى دگر آن است كه:با جملۀ ماهها مىشود براى عمومش را گفتند،اين اولىتر است براى آنكه چون بر اين حمل كنند چهار ماه در دوازده باشد،و چون بر چهار حمل كنند، هشت ماه از او خارج بود [٢]،و مفسّران بيشتر بر قول اوّلند.
حقتعالى گفت:در اين ماهها بر خود ظلم مكنيد [٣].در او دو قول است؛يكى آنكه :هيچ گناه مكنيد [٤]كه هرگاه كه كنى ظلم بر خود باشد ازآنجا كه اضرار به خود باشد.و قول [٥]ديگر آن است كه:بر يكديگر ظلم مكنيد كه هر ظلم كه بر برادرت كنى بر خود كرده باشى كه جنس يكى است،(و المؤمنون كنفس واحدة).
وَ قٰاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ ؛و با مشركان كارزار كنى، كَافَّةً ؛اى جميعا عامّة مؤتلفين مجتمعين على وجه يكفّ بعضكم بعضا و يزاحم بعضكم بعضا.و اشتقاقه من الكفّ الّذي هو المنع،براى آنكه چون جمله باشند[و] [٦]مجتمع،مزدحم باشند.و چون مزدحم باشند [٧]ميان ايشان مكافّت و مدافعت و ممانعت بود. كَمٰا يُقٰاتِلُونَكُمْ كَافَّةً ؛ چنان كه ايشان با شما كارزار مىكنند مجتمع كلمة واحدة [٨]،بىاختلافى و تكاسلى كه هست و از ايشان كمتر مباشى اگر بيشتر نباشى،و نصب هر دو بر حال است.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ؛و بدانى كه خداى تعالى با متّقيان است و پرهيزگاران.
و علما خلاف كردند در آنكه قتال ماههاى حرام،حرام است هنوز يا منسوخ
[١] .آج،بم،لب:النّقى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:باشد.
[٤] [٣] .آو،آج،بم،لب:مكنى/مكنيد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:قولى.
[٦] .اساس:ندارد؛از آو،افزوده شد.
[٧] .اساس:باشد؛به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٨] .آج:كلمۀ واحده.