روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٤ - ترجمه
باشد از مردمان و از مردمان سؤال نتواند كردن و نداند كردن.قتاده گفت:فقير مرد [١]زمن محتاج باشد،و مسكين محتاج تندرست باشد.و بعضى اهل لغت گفتند:فقير آن باشد كه چيزى ندارد،و مسكين آن باشد كه او را چيزكى بود و لكن كفايت نبود او را بدان.بعضى دگر برعكس اين گفتند،و قومى گفتند:هر دو به يك معنى باشد،قال الشّاعر:
امّا الفقير الّذي كانت حلوبته
وفق العيال فلم يترك له سبد
اين بيت دليل آن مىكند كه فقير آن باشد كه او را بلغهاى [٢]از عيش بود،و حجّت آنان كه گفتند اين صفت مسكين است،قوله تعالى: أَمَّا السَّفِينَةُ [٨٨-پ] فَكٰانَتْ لِمَسٰاكِينَ... [٣]،و كشتى درياى مبلغى ارزد،خداى تعالى صاحب آن را مسكين مىخواند.ضحّاك و ابراهيم نخعى گفتند:فقرا،درويشانى بودند كه هجرت كردند،و مسكين درويشى بود كه نه مهاجر بود.عكرمه گفت:فقير از مسلمانان باشد و مسكين از اهل ذمّت.فرّاء گفت:فقرا،اهل صفّه بودند كه ايشان را مأوى و منزلى نبود،و مسكين آنان بودند كه ايشان را جاى بود.و محمّد بن مسلمه [٤]به عكس اين گفت،فقير آن باشد كه او را مسكنى بود كه در او بنشيند و كسى كه او را خدمت كند و او را احتياجى باشد،و هر محتاجى [٥]را فقير خوانند،نبينى كه خداى تعالى مىگويد: يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ إِلَى اللّٰهِ... [٦]،و مسكين آن باشد كه اين هيچ نباشد او را،نبينى كه خداى تعالى چگونه تحريص كرد بر اطعام او،چند جاى گفت: عَلىٰ طَعٰامِ الْمِسْكِينِ [٧]،و طعام كفّارات گفت بدو دهيد و هيچ حاجت عظيمتر از حاجت به سدّ جوعت نباشد،و مرد منقطع الحيلة را مسكين خوانند،من
قوله -عليه السّلام: مسكين مسكين رجل لا زوجة له و مسكينة مسكينة امرأة لا زوج [٨]لها، و
فى الحديث «مساكين اهل النّار» و قال الشّاعر:
مساكين اهل الحبّ حتّى قبورهم
عليها تراب الذّلّ بين المقابر
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:مردى.
[٢] .آو،آج،بم:به لغتى.
[٣] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٧٩.
[٤] .آو،آج،مل:محمّد بن مسلم.
[٥] .مج:و نيز محتاج.
[٦] .سورۀ ملائكه(٣٥)آيۀ ١٥.
[٧] .سورۀ حاقّه(٦٩)آيۀ ٣٤؛سورۀ فجر(٨٩)آيۀ ١٨؛سورۀ ماعون(١٠٧)آيۀ ٣.
[٨] .اساس:زوجۀ؛به قياس نسخۀ آو،تصحيح شد.