روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٤ - ترجمه
آمد خاصّه.سدّى گفت:در [١]مانعان زكات آمد از اهل قبله.ضحّاك گفت:عامّ است در مسلمانان و مشركان هركس كه مالى حلال به دست آرد و حقّ خداى ازآنجا بندهد آن گنج باشد و اگرچه اندكى بود و بر بالاى زمين باشد.و آنچه حقّ خداى از آن بدهد [٢]آن گنج نباشد و اگرچه بسيار بود و در زير زمين بود.زيد بن وهب گفت:به ربذه بگذشتم أبو ذرّ غفارى را ديدم آنجا،او را گفتم:يا با ذرّ [٣]!تو را به اين منزل چه فرود آورد؟گفت:به شام بودم مرا با معاويه گفتاگوى رفت [٤]در اين آيت، او گفت:آيت در اهل كتاب است.من گفتم:آيت در تو است و امثال تو و ازآنجا با مدينه آمدم،نامهاى به عثمان بنوشت به شكايت من،مردم روى در من نهادند به ملامت،پنداشتى مرا نديدهاند هرگز،من به شكايت به عثمان برفتم [٥]گفت:مردمان اين شهر را با تو خوش نيست،تو را از اين جا ببايد رفتن.مدينه رها كردم و اين جا آمدم.
و بعضى دگر گفتند:آيت مختصّ است به مانعان زكات،و دليل اين قول آن است كه عبد العزيز روايت كرد از سهيل از پدرش از ابو هريره از رسول-صلّى اللّه عليه [و آله] [٦]-كه او گفت:هيچ صاحب كنزى نباشد كه او زكات مال بندهد و الّا آن زر و سيم او در آتش دوزخ بتابند و به صحيفها [٧]كنند و به آن پيشانى و پهلو و پشت او داغ كنند تا خداى تعالى كار بندگان بگزارد در روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال باشد از سالهاى شما.چون خداى تعالى كار بندگان گزارده باشد و حساب ايشان فصل كرده،آنگه بنگرد [٨]تا مرد اهل چيست.اگر اهل بهشت بود به بهشتش برند،و اگر اهل دوزخ باشد به دوزخش برند و اگر مرد صاحب شتر باشد و زكات نداده بود خداى تعالى بفرمايد تا او را برآن صحرا بر روى افگنند[٧٤-پ]و آن شتران بر سر او بروند [٩]هرگاه كه آخرشان بگذرد اوّلشان بازآيد تا آنگه كه خداى تعالى حكم [١٠]فصل كند ميان اهل موقف در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال بود از سالهاى شما.و آنكه صاحب گوسپند [١١]بود،او را بيارند و در آن صحرا بر روى افگنند و آن گوسپندان او
[١] .مل+شأن.
[٢] .آو،آج،بم،لب:آنجا بدهند.
[٣] .آو،آج،بم،لب:ابا ذر.
[٤] .آو،آج،بم،لب:گفت و گويى برفت.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:رفتم.
[٦] .اساس:ندارد؛از مج،افزوده شد.
[٧] .مل:صفحتها.
[٨] .مل،مج:بنگرند.
[٩] .آو،آج،بم،لب:مىروند.
[١٠] .مل+كرده؛مج:حساب.
[١١] .آج،مل،لب:گوسفند.